قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٤٦٢ - سهروردى
با توجه به آنچه ذكر شد، بهروشنى معلوم مىشود كه خواجه نصير الدّين طوسى از طرفداران سرسخت قاعدۀ «الواحد لا يصدر عنه إلاّ الواحد» است، اگرچه اعتقاد وى نسبت به اين قاعده، در آثار كلامى وى بهروشنى منعكس نيست و در بيشتر موارد با يك نوع ابهام توأم است. زيرا خواجه در آثار كلامى خويش بيشتر به ذكر اشكالات قاعده پرداخته و از آوردن براهين فيلسوفان خوددارى كرده است. خوددارى وى از نقل سخن فيلسوفان در آثار كلامى خويش از جهت اين است كه در طرح مسائل گوناگون پيوسته از شيوۀ مخصوص خويش پيروى مىنمايد. شيوۀ مخصوص وى اين است كه در هررشتهاى از رشتههاى گوناگون علوم، هرگز از چهارچوب موازين آن خارج نمىشود و پيوسته از قوانين همان علم پيروى مىنمايد. خواجه نصير در بيشتر رشتههاى معارف اسلامى و علوم عقلى و رياضى مهارت كامل داشته است، ولى مسائل علوم را هرگز با يكديگر مخلوط نكرده و در اين باب از هرگونه تلفيق و بههم ريختن رشتهها سخت پرهيز كرده است. خواجه را در آثار كلامى، يك متكلم سخت؛ و در آثار فلسفى، يك فيلسوف عميق؛ و در آثار عرفانى يك عارف روشن ضمير مىيابيم. آنجا كه از مسائل فلسفى سخن مىگويد، يك فيلسوف ژرفنگر است و آنجا كه پاى مسائل كلامى در ميان است، يك متكلم مدافع است. بنابراين، عقيدۀ خواجه را نسبت به اين قاعده كه از قواعد مهم فلسفى است، بايد در آثار فلسفى وى جستجو نمود.
در دو نمط از نمطهاى كتاب شرح اشارات خواجه نصير اين قاعده را مطرح كرده و آن را به اثبات رسانده است. وى در نمط پنجم چنانكه گذشت، اين قاعده را نزديك به بديهى دانسته و در نمط ششم دشوارىهاى آن را از راه رياضى و فلسفى حل كرده است.
گذشته از اينها سه گفتار ديگر به روش رياضى و فلسفى در باب اين قاعده به رشتۀ تحرير درآورده است كه آن سه گفتار به مناسبت يادبود هفتصدمين سال او به كوشش محمد تقى دانشپژوه از طرف انتشارات دانشگاه تهران به چاپ رسيده است. عبارت خواجه به روش رياضى در كتاب شرح اشارات چنين است:
إذا فرضنا مبدء أوّل و ليكن (الف) و صدر عنه شىء واحد و ليكن (ب) فهو فى أوّلى مراتب معلولاته. ثمّ إنّ من الجائز أن يصدر عن (الف) بتوسّط شىء و ليكن (ج) و عن (ب) وحده شىء و ليكن (د) فيصير فى ثانية المراتب شيئان لا تقدّم لأحدهما على الآخر و إن جوّزنا أن يصدر عن (ب) بالنّظر إلى (الف) شىء آخر صار فى ثانية المراتب ثلاثة أشياء، ثمّ من الجايز أن يصدر عن (الف) بتوسّط (ج)