قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٤٢٩ - بقاى نفس ناطقه و قاعده
عبارت ابن سينا نشان مىدهد كه مقصود وى از جملۀ «كائن بعد ما لم يكن» هرگونه پديدهاى است كه در عالم آشكار گردد، اعم از اينكه آن پديده وجودى باشد يا عدمى؛ چنانكه در كتاب ديگر اين فيلسوف به اين مطلب تصريح شده، آنجا كه گفته است:
كلّ موجود يبقى زمانا و يكون من شأنه أن يفسد كان قبل الفساد باقيا بالفعل و فاسدا بالقوّه ١.
نظير اين عبارت را در كتاب ايضاح المقاصد، كه متن آن از دبيران كاتبى و شرح آن از علامۀ حلّى است، مىيابيم. عبارت اين كتاب چنين است:
فلو كانت قابلة للفساد لكان هناك قوة الفساد. . . ٢.
چنانكه مشاهده مىكنيم، معناى اين عبارات كه از كتاب اشارات و ايضاح المقاصد نقل شد، اين است كه هرگاه پديدۀ فساد در عالم آشكار گردد، بايد پيش از آشكار شدن داراى قوۀ فساد بوده باشد. داراى قوۀ فساد بودن پيش از فساد چيزى جز معنى امكان استعدادى نيست و اين همان چيزى است كه از كتاب شفاى ابن سينا و مباحث المشرقيۀ امام فخر رازى نقل شد.
صدر المتألّهين اين قاعده را به همانگونه كه امام فخر رازى در مباحث المشرقيه آورده است، مطرح كرده و كوچكترين جملهاى بر آن نيفزوده است.
بقاى نفس ناطقه و قاعده
بسيارى از حكما و متكلمين مانند ابن سينا، صدر المتألهين، امام فخر رازى، دبيران كاتبى و جز آنها براى اثبات بقاى نفس ناطقه پس از فانى شدن بدن به اين قاعده استدلال كردهاند. كيفيت استدلال به اين قاعده براى اثبات بقاى نفس ناطقه به اين ترتيب است كه گفته مىشود اگر فساد و نابودى براى نفس ناطقه جايز باشد، بايد پيش از نابود شدن داراى امكان نابودى بوده باشد؛ و دارا بودن امكان نابودى بدون وجود يك حامل براى اين امكان، امكانپذير نيست.
اكنون اين پرسش پيش مىآيد كه آيا حامل امكان نابودى براى نفس ناطقه، خود نفس ناطقه است يا شىء ديگرى است جز نفس ناطقه؟
فرض اول، كه حامل امكان نابودى براى نفس ناطقه خود نفس ناطقه باشد، امكانپذير نيست. زيرا چيزى كه حامل امكان نابودى يك شىء است، بايد همراه با خود
[١] اشارات (همراه شرح) . ج ٣، ص ٢٨٥.
[٢] ايضاح المقاصد من حكمة العين القواعد، ان، ص ٢٣٨.