قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٦٦ - مبدأ عقلى در منطق ارسطويى چگونه ثابت مىشود؟
است. در اين صورت بازگشت دليل استقرايى به يك مبدأ عقلى كه از تجربۀ حسى جدا و مستقل است، يك نوع تعارض و تناقض در انديشه را ايجاب مىنمايد ١.
برخى در مقام حلّ اين مشكل گفتهاند قاعدۀ عقلى «الاتّفاق لا يكون دائميّا و لا اكثريّا» ، كه تكرار اتّفاق و صدفه نسبى را نفى مىنمايد، يك معرفت عقلى جدا از تجربه و قبل از آزمايش نيست، بلكه خود اين قانون عقلى نيز در سطح گستردهترى محصول استقراء طبيعت است كه در يك مقياس وسيع و يا يك آزمايش طولانى، كاشف عدم تكرار صدفه و اتّفاق است. و از آن جهت كه اگر قاعده مذكور خود محصول استقراء باشد، نمىتواند اساس و زيربناى دليل استقرايى قرار گيرد. ناچار بايد اعتراف نمود كه دليل استقرايى به تنهايى بدون اتكاء به قانون عقلى قبل از تجربه، جهت استدلال كفايت مىكند و نيازى به قاعدۀ عقلى ندارد.
مبدأ عقلى در منطق ارسطويى چگونه ثابت مىشود؟
قاعدۀ عقلى «الاتّفاق لا يكون دائميّا و لا اكثريّا» در منطق ارسطويى به هيچ دليلى متكى نيست؛ زيرا از نظر منطق ارسطويى، آگاهى از اين قاعده يك نوع معرفت عقلى اولى است كه برحسب طبيعت به هيچ نوع دليلى نيازمند نيست؛ بلكه اقامۀ برهان، جهت اثبات آن، براى هيچكس امكانپذير نيست.
در منطق ارسطويى معارف عقليه به دو قسم تقسيم مىشوند كه به ترتيب عبارتند از:
١. معارف اوّليّه
٢. معارف ثانويّه
«معارف اوّليّه» آنگونه معلوماتى است كه بهطور بداهت و وضوح در ذهن بشر جلوهگر مىشود. مانند اصل بديهى عدم تناقض كه آن را «اصل الاصول و اوّل الاوائل» نيز مىنامند.
«معارف ثانويّه» عبارت از معلومات است كه بهوسيلۀ معلومات اوّليه استنتاج مىشود، مانند قضيۀ تساوى زواياى مثلث با دو قائمه در هندسه.
بنابراين در مورد معارف اوّليّه، كه بهطور بداهت در ذهن بشر جلوهگر مىشوند، اقامۀ
[١] سيد محمد باقر صدر. الاسس المنطقيه. ص ٣٨.