قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٩٠ - قاعده و متكلمين
قاعده و حركت جوهريه
توجه به اين نكته لازم است كه قاعدۀ «كلّ حركة لا بدّ لها من محرك» كه در كلمات اساطين حكمت وارد است، در باب حركات عرضيه است. اما در باب حركت جوهريه، وجود تجدّدى احتياج به مفيد حركت ندارد و جعل وجود آن عينا همان جعل حركت است ١.
در حركت جوهريه احتياج به مفيد وجود است نه مفيد حركت. در حركات عرضيه كه طبيعت در يكى از مقولات عرضيه حركت مىكند، مثل حركت در كيف يا كم يا وضع، احتياج به محركى دارد كه حركت را به آن افاده كند. ولى در حركت جوهريه، طبيعت متجدّده احتياج به مفيض وجود دارد و نحوۀ وجود متجدّد عبارت است از حركت ذاتى آن. به عبارت ديگر، چون در حركات عرضيه جعل متحرك (جسم) به عينه جعل حركت نيست، معلّل است به محركى غير از خود. لذا هرمتحركى را به يك محرك ثابت محتاج مىدانند. اما در حركات جوهريه، چون جعل طبيعت عين جعل حركت است، هرگز به محركى غير از خودش محتاج نيست؛ بلكه صرفا به جاعل وجود محتاج است.
با توجه به آنچه گذشت، معلوم مىشود كه بنا بر قول به حركت در جوهر فاعل محرك در معنى موجد و جاعل طبيعت است و بهاينترتيب بههيچوجه جاعل حركت معنى نخواهد داشت. زيرا تخلّل جعل بين شىء و ذاتيات آن محال است. بنابراين به جاى قاعدۀ «كلّ حركة لا بدّ لها من محرّك» بايد گفته شود «كلّ متحرك لا بدّ لها من جاعل» .
صدر المتألّهين در اين باب مىگويد:
لا بدّ فى الوجود من أمر غير الحركة و غير قابل الحركة و هو متحرّك بذاته متجدّد بنفسه و هو مبدء الحركة على سبيل اللّزوم، و له فاعل محرّك بمعنى موجد نفس ذاته المتجدّده لا بمعنى جاعل حركته، لعدم تخلّل الجعل بين الشّىء و ذاتيّاته، و ذلك لأنّ فاعل الحركة المباشرة لها لا بدّ و أن يكون متحرّكا و إلاّ لزم تخلّف العلّة عن معلولها فلو لم ينته إلى أمر وجودى متجدّد الذّات لأدّى ذلك إلى التّسلسل أو الدّور ٢.
قاعده و متكلمين
متكلمين از اهميت قاعدۀ «كلّ حركة لا بدّ لها من محرّك» غافل نبودهاند و در آثار خود آن
[١] سيد جلال الدين آشتيانى. شرح حال و آراء فلسفى ملاصدرا، ص ٣٧.
[٢] اسفار اربعه. ج ٣، ص ٣٩-٤٠.