قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٤١٠ - طريق١٧٢٨ صدر المتألهين
قرار گرفتهاند، فقط يك نوع تشبيه و مقايسه است كه پيوسته از فعاليت ذهن انسان سرچشمه مىگيرد. بنابراين، قاعدۀ «كلّ معلوم فهو موجود» همچنان به قوّت خود باقى است و كليت آن هيچگاه دستخوش تحول و ديگرگونى قرار نمىگيرد. زيرا حيثيت ذاتى علم، حيثيت حكايت از واقع و نشان دادن نفس الامر است و هرچيزى كه از اين حيثيت ذاتى برخوردار باشد جز به موجود تعلق نمىگيرد. چونكه اگر معلوم موجود نباشد، حيثيت ذاتى علم كه حكايت از واقع است، موجود نخواهد بود. و هنگامى كه اين حيثيت از علم سلب گردد، معناى علم تحققپذير نخواهد بود. به عبارت ديگر مىتوان گفت علم چيزى است كه پيوسته معلوم را نشان مىدهد، بهطورى كه چهرۀ معلوم را جز از دريچۀ علم نمىتوان مشاهده كرد. يعنى همانطور كه مرآت از آن نظر كه مرآت است، فانى در صورت است، بهطورىكه اگر صورت را در آينه نبينيم و آينه را از جهت مرآت بودن مورد توجه قرار ندهيم آينه نخواهد بود، علم نيز از آن نظر كه علم است، پيوسته معلوم را نشان مىدهد، بهطورىكه اگر معلوم را در آينۀ علم مشاهده ننماييم، اطلاق علم بر آن صحيح نخواهد بود. بنابراين علم از آن نظر كه علم است، آينۀ معلوم است و معلوم نيز از آن نظر كه معلوم است، همواره در صفحۀ آينۀ علم ظاهر مىشود و چهرۀ خود را مىنمايد. در اين هنگام كه چهرۀ معلوم هميشه از صفحۀ آينۀ علم مىدرخشد، چگونه ممكن است گفته شود معلوم موجود نيست و آيا اين يك نوع تهافت در سخن و تناقض در انديشه نيست؟
با توجه به آنچه در اينجا ذكر شد، مفهوم قاعدۀ «كل معلوم فهو موجود» بهروشنى ظاهر مىشود. ولى چون مفهوم اين قاعده با توجه به اشكال علم به معدوم مطلق يا ساير امور ممتنع در خارج خالى از يك نوع غموض و پيچيدگى نيست، هنوز ممكن است هالهاى از ابهام را به دنبال داشته باشد.
فلاسفه و متكلمين اسلامى براى رفع اين ابهام كوشش بسيار كردهاند: ولى آنچه در آثار اين بزرگان آمده جز آنچه ما در اينجا ذكر كرديم، چيز ديگرى نيست كه آن را با عبارات مختلف اظهار داشتهاند و همواره يك مطلب را تكرار نمودهاند.
طريقۀ صدر المتألّهين
در اينجا آنچه قابل توجه بسيار است، نكتهاى است كه صدر المتألّهين براى رفع اين ابهام پيشنهاد كرده است. راهى را كه ملاّ صدرا براى رفع اين ابهام پيموده، مىتوان يگانه طريق