قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٠٥ - بسائط المحسوسات لا تعرف اصلا
بسائط المحسوسات لا تعرف أصلا
محسوسات را نمىتوان به «حد» يا «رسم» تعريف نمود. زيرا تعريف هميشه در مورد مفاهيم نوعيه صادق است و هويات وجوديه بههيچوجه قابل تعريف نيستند ١.
محسوس از آن جهت كه محسوس است، چيزى جز وجود آن نزد جوهر حاس نيست. پس محسوس در زمرۀ هويات وجوديه است نه از اقسام مفاهيم نوعيه. بنابراين يكى از دلايل مهم بر اثبات اين قاعده اين است كه محسوس، از آن جهت كه محسوس است، يك هويت وجودى است نه يك ماهيت نوعى. و چون هويات وجوديه را نمىتوان به حد و رسم تعريف كرد، پس محسوسات را نيز نمىتوان به حد و رسم تعريف كرد.
برهان ديگر بر اثبات اين قاعده اين است كه تعريف هميشه بايد به يك سلسله معلوماتى منتهى گردد كه آن معلومات خود به تعريف نيازمند نباشند؛ زيرا در غير اين صورت الى غير النهايه تسلسل پيش مىرود و اين امر عقلا باطل است. در مورد محسوسات گفته مىشود معلوماتى كه روشنتر و ظاهرتر از محسوسات باشد نيست تا تعريف محسوسات به آنها منتهى گردد؛ زيرا كليۀ دانشهاى بشر از مرحلۀ محسوسات سرچشمه مىگيرد. بنابراين محسوسات را نمىتوان به معلوماتى پيش از آنها تعريف كرد ٢.
اما اينكه كليۀ دانشهاى بشر از محسوسات سرچشمه مىگيرد، به اين علت است كه لوح ضمير انسان، در آغاز كار از هرگونه دانشى خالى است و صفحۀ ادراك بشر به هيچگونه نقشى منقش نيست. ولى از آغاز زندگى بهوسيلۀ حواس و درك جزئيات تدريجا به يك سلسله امور مشترك پى مىبرد و از اين طريق مفاهيم كليه در ذهن وى پيدا
[١] حاشيۀ تعليقات بر شرح حكمة الاشراق. ص ٢٧٨.
[٢] همانجا.