قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٨٣ - ما لا اول له لا آخر له
ما لا أوّل له لا آخر له
آنچه داراى آغازى نيست، انجامى نيز نخواهد داشت يا به تعبير بهتر در مصراع لطيف و معروف فارسى: «آنچه آغاز ندارد نپذيرد انجام» .
اين قاعده را ابن رشد اندلسى در كتاب تهافت التهافت كه در رد كتاب تهافت الفلاسفة غزالى نوشته است، ضمن مباحث حدوث و قدم عالم، مطرح و از آن به صورت گوناگون تعبير كرده است. او در اين كتاب مىگويد:
ما له مبدأ فله نهاية ١.
كه عكس آن نيز صادق است و در همانجا مىگويد:
ما ليس له نهاية فليس له مبدأ.
سپس مىگويد مسئلۀ اول و آخر نيز همانند مسئلۀ مبدأ و منتها است؛ يعنى «ما له اوّل، فله آخر؛ و ما لا اوّل له لا آخر له.» تعبير سوم از قاعده را به اين صورت آورده است:
ما لا يبتدى فلا ينقضى لأنّ كلّ ما انقضى فقد ابتدا ٢
سپس ابن رشد از اين قاعده نتيجه مىگيرد كه اگر كسى حركات دورى افلاك را در آينده بىنهايت بداند، ناچار بايد براى افلاك مبديى قائل نباشد. زيرا چيزى كه پايان ندارد، آغاز هم نخواهد داشت. عبارت وى چنين است:
و لذلك يلزم من قال: إنّه لا نهاية لدورات الفلك فى المستقبل، ان لا يضيع لها مبدأ لأنّ ما له مبدأ فله نهاية و ما ليس له نهاية فليس له مبدأ.
ابن رشد براى اثبات مفاد قاعده به برهان تضايف تمسّك نموده است؛ زيرا مبدأ و منتها، يا اول و آخر، همواره نسبت به يكديگر متضايفاند و دو امر متضايف در وجود و عدم و قوه و فعل هميشه متكافىء و متساوى خواهند بود. او در اينباره مىگويد:
و ذلك أيضا بيّن فى كون المبدأ و النهاية من المضاف.
[١] تهافت التهافت. ص ٨١.
[٢] همانجا.