قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٦٧ - تفاوت ميان تجربه و استقراء
برهان امكانپذير نيست، زيرا آنها نخستين پايههاى ادراكاند و چون قبل از آنها ادراكى نيست، اقامۀ برهان نيز در مورد آنها ممكن نيست ١.
با توجه به آنچه گذشت، مىتوان ادعا كرد كه تجربه، يكى از اصول اساسى معرفت بشر است و قضاياى تجربى از قبيل معارف اوّليّه در ذهن بشراند. بهاينترتيب مبدأ عقلى نيز كه اساس و زيربناى دليل استقرايى و تجربى است، خود از قبيل معارف اوّليّه مىباشد؛ زيرا اگر اين مبدأ عقلى از قبيل معارف ثانويّه محسوب مىشد، تجربه از اصول معرفت و از قبيل معارف اوّليّه نبود. در حالى كه در منطق ارسطويى تجربه از معارف اوّليّه بشر محسوب مىشود. پس منطق ارسطويى به حكم اينكه قضاياى تجربى را از معارف اوّليّه مىداند و به حكم اينكه قاعدۀ عقلى «الاتّفاق لا يكون دائميّا و لا اكثريّا» جزء لا ينفك قضاياى تجربى شمرده شده است، ناچار بايد اعتراف نمود كه اين قاعدۀ عقلى از جملۀ معارف اوّليّه بشر است و به دليل و اقامۀ برهان نيازمند نيست؛ چنانكه ساير معارف اوّليّۀ بشر مانند «اصل عدم تناقض» و غيره به اقامۀ برهان نيازمند نيستند؛ زيرا در جهان ادارك پايگاهى پيش از خود ندارند تا بر آن تكيه كنند؛ بلكه خود آنها تكيهگاه ساير ادراكات قرار مىگيرند.
تفاوت ميان تجربه و استقراء
مطابق آنچه گذشت، تجربه در منطق ارسطويى از جملۀ معارف اوّليّۀ بشر به حساب مىآيد و از طرفى منطق ارسطويى تصريح مىكند كه استقراء ناقص به هيچوجه مفيد علم نيست، بلكه صرفا پيدايش يك نوع مظنه را ايجاب مىنمايد. بنابراين، ميان تجربه و استقراء ناقص، فاصلهاى بسيار ظاهر مىشود. بهاينترتيب كه «استقراء ناقص» صرفا جمعآورى تعدادى مثال در مورد يك قضيه است بدون اينكه مبدأ عقلى ديگرى به آن ضميمه گردد؛ در حالى كه «تجربه» عبارت است از جمعآورى تعدادى بسيار از امثله در مورد يك قضيه، كه بر مبدأ عقلى ديگرى كه عبارت است از «الاتّفاق لا يكون دائميّا و لا اكثريّا» متّكى باشد و در اينجا تفاوت ميان تجربه و استقراء ناقص روشن مىگردد.
ابن سينا نيز به اين مطلب تصريح نموده است آنجا كه مىگويد:
[١] همان. ص ٤٧.