قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣١٩ - صدر المتألهين
مىگوييم وجود اعراض فى نفسه همان وجود آنها در غير است، امر بدينگونه نيست، بلكه مدلول گفتار اين است كه اعراض و صور، داراى وجود نفسى و مستقل از موضوع خود مىباشند؛ و اين وجود مستقلشان پيوسته در محلى كه موضوع آنها شمرده مىشود تقرر و حصول دارد. و بسيار آشكار است كه در اينجا ما نخست، وجود نفسى و استقلالى اعراض را اعتراف مىكنيم و سپس همين وجود مستقل و مفروض آنها را با غير كه موضوع آنهاست، وابسته مىسازيم؛ ولى در وجود رابط بههيچوجه وجودى را براى اضافه اعتراف نمىكنيم و همينقدر مىگوييم هرچه هست وابستگى و ارتباط است نه هستى و استقلال.
پس از اينكه تفسير اين جملۀ مشهور تا اندازهاى معلوم شد، اكنون به اصل مطلب بازمىگرديم. مىخواهيم بدانيم اينكه در بحث عاقل و معقول، ملاّصدرا از قول جميع حكما نقل كرده كه صورت معقوله بالفعل وجودش فى نفسه عين وجودش براى عاقل است، با كدام يك از اين دو تفسير سازگار است؟ آيا وجود معقول بالفعل همچون رابطه و اضافۀ محض است كه اصلا وجودى و استقلالى براى آن متصور نيست؟ و اين تفسيرى است كه دانشمند معاصر آقاى رفيعى قزوينى از اين گفتار بهعمل آورده است؛ ولى مورد پسند ما نيست؛ يا مانند اعراض و صور، معقول بالفعل داراى وجود نفسى و مستقل است و ما ناگزيريم نخست به وجود صورت معقوله مستقلا اعتراف بجوييم آنگاه وجود مستقل آن را وابسته به موضوع نماييم و بگوييم وجود معقول براى اين عاقل حاصل است؟ اين روشى است كه ما خود پيش گرفتهايم و معتقديم نظر فيلسوف تنها به همين تفسير تطبيق مىكند و اتحاد عاقل و معقول فقط از اين طريق به ثبوت مىرسد و تفسير دانشمند معاصر جز انكار عقل و صورت معقوله بيش نيست ١.
در اينجا لازم است اشكال آقاى دكتر مهدى حائرى يزدى را نسبت به سخن استاد بزرگوار مرحوم آقاى سيد ابو الحسن رفيعى قزوينى، در مورد تفسير كلام صدر المتألّهين، مورد بحث و گفتوگو قرار دهيم تا بىپايگى آن به روشنى معلوم گردد. وى سخن استاد سيد ابو الحسن رفيعى را جز انكار عقل و صور معقوله، چيز ديگرى ندانسته و به خيال خويش اشكال بزرگى بر سخن سيد وارد ساخته است. جاى بسى شگفتى است كه آقاى دكتر حائرى يزدى با اينكه سالهاى بسيارى از عمر خويش را در راه تحقيق و پژوهش
[١] همان. ص ١٥٥.