قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٧٧ - اتحاد الاثنين محال
إتّحاد الإثنين محال
فخر رازى در الرسالة الكمالية فى الحقايق الالهية جهت اثبات اين قاعده، با نثر فارسى آن زمان برهانى ذكر كرده است، كه چون خالى از يك نوع زيبايى نيست، عين عبارات او در اينجا نقل مىشود:
چون گويند در دو چيز كه اين و آن هردو يكى شدند، از سه قسم بيرون نبود: يا در آن وقت كه هردو يكى شوند هردو مانده باشند؛ يا هيچ دو نمانده باشند؛ يا يكى مانده و دوم نمانده باشد. اگر هردو مانده باشند، پس دو باشند و يكى نشده باشند. اگر هيچ دو نمانده باشند و يكى ديگر حاصل شده باشد، پس آن دو يكى نشده باشند بلكه آن دو معدوم شده باشند و سومى موجود شده باشد. و اگر يكى مانده باشد و دوم نمانده باشد باز اتحاد نبود زيرا كه موجود و معدوم هردو، يكى محال باشد كه باشند. پس معلوم شد كه يكى شدن دو، به هيچ نوع معقول نيست ١.
ابن سينا در مقام مخالفت با مسئلۀ اتحاد عاقل و معقول، اتحاد دو چيز را محال مىداند.
چنانكه مىگويد:
و اعلم أنّ قول القائل: إنّ شيئا ما يصير شيئا آخر، لا على سبيل الاستحالة من حال الى حال، و لا على سبيل التركيب مع شىء آخر ليحدث منها شىء ثالث، بل على أنّه كان شيئا واحدا فصار واحدا آخر، قول شعرى غير معقول. فانّه إن كان واحد من الامرين موجودا، فهما اثنان متميزّان. و إن كان أحدهما غير موجود، فقد بطل. . . إن كان بالفرض ثانيا و مصيرا إيّاه و إن كانا معدومين فلم يصير أحدهما الآخر. . . ٢
او در كتاب شفا نيز قائلين به اتحاد عاقل و معقول را مورد حمله قرار داده و همين
[١] الرسالة الكمالية فى الحقايق الالهية. ص ٤٤.
[٢] الاشارات و التنبيهات. نمط هفتم. فصل دهم.