قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٠٨ - كل بسيط لا قابل له فهو لا يعدم
تقرير كرده و نسبت به دو مورد ديگر يعنى عقل و هيولى سخنى به ميان نياورده است.
ولى شارح كتاب حكمة الاشراق، علاّمه قطب الدين شيرازى، مىگويد:
برهان حكما براى اثبات اين قاعده اختصاص به نفس ناطقه ندارد و شامل دو مورد ديگر، يعنى عقل و هيولى، نيز مىشود. در عين حال برهان قاعده را، مطابق مشهور، در مورد نفس ناطقه تقرير مىنمايد ١.
او مىگويد: هر موجودى كه بتواند به علتى از علل باطل شود، پيش از آنكه باطل گردد، داراى دو حيثيت فعليت بقاء و قوۀ بطلان است. و هرچيزى كه داراى اين دو حيثيت باشد، داراى قوۀ بقا نيز مىباشد. زيرا بقاء آن ضرورى و واجب نيست ٢.
بنابراين هرگاه نفس ناطقه پس از موجود شدن معدوم گردد، قهرا داراى حالات سهگانۀ مزبور خواهد بود. و چون تالى باطل است، مقدّم نيز باطل خواهد بود. يعنى نفس نمىتواند داراى حالات سهگانۀ مزبور بوده باشد. زيرا وحدانى الذّات و بسيط است. و موجودى كه چنين باشد، در حدّ ذات بالفعل است. و موجود واحدى كه در حدّ ذات بالفعل باشد، نمىتواند داراى حيثيت قوه نيز بوده باشد. بهاينترتيب نتيجه مىگيريم كه نفس ناطقه نمىتواند بالفعل باقى باشد و در عين حال داراى حيثيت دو قوۀ ثبات و فنا نيز بوده باشد.
به عبارت ديگر چون نفس ناطقه مجرد است، و قابل مادى ندارد، قوۀ بطلان براى آن متصور نيست. زيرا قوۀ بطلان يا در ذات نفس ناطقه است يا در قابل مادى و محل آن.
قوۀ بطلان در ذات نفس ناطقه نيست؛ زيرا مجرد و بسيط و بالفعل است. شق دوم، كه قوۀ بطلان در محلّ نفس ناطقه باشد، نيز در غايت وضوح است؛ زيرا نفس ناطقه قابل مادى و محل ندارد. اين بود تقرير برهان جهت اثبات قاعده مطابق قول مشهور.
اما تقرير برهان مطابق قول شيخ مقتول سهروردى چنين است:
إنّ النّفس لا تنعدم و الاّ لكان فيها قوّة العدم مع كونها موجودة بالفعل و لبساطتها لو خرج العدم إلى الفعل لزم كونها موجودة و معدومة معا و هو محال ٣.
با توجه به آنچه در صدر مبحث گذشت، معلوم مىشود كه اگرچه تقرير برهان در مورد نفس ناطقه است، ولى اختصاص به آن ندارد و هرموجودى كه بسيط باشد و قابل مادى نداشته باشد، مشمول اين برهان مىشود و آن موجود جز عقل و هيولى چيز
[١] همان. ص ٢٤٥.
[٢] همان. ص ٢٤٦.
[٣] همانجا.