قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٤٤٨ - كل واجب الوجود بغيره فانه ممكن الوجود بذاته
كلّ واجب الوجود بغيره فإنّه ممكن الوجود بذاته
هرموجودى كه در هستى خويش وابسته به غير باشد، در حدّ ذات خود فقط ممكن الوجود خواهد بود. زيرا موجودى كه در هستى خويش وابسته به غير باشد، در حد ذات خود برحسب فرض عقلى و به نحو منفصلۀ حقيقيه ١از سه حالت بيرون نيست كه آن سه حالت بهترتيب عبارتند از:
١. ممتنع الوجود
٢. واجب الوجود
٣. ممكن الوجود
فرض نخست، از حيث تحقق امكانپذير نيست، زيرا چيزى كه در حدّ ذات خويش از نظر عقل ممتنع الوجود باشد، هرگز موجود نخواهد شد، اعم از اينكه وجودش بالذّات باشد يا بالغير، در حالى كه بحث ما در مورد موجود وابسته به غير مىباشد.
فرض دوم نيز، از نظر تحقق خارجى امكانپذير نمىباشد، زيرا در جاى خود ثابت شده كه آنچه واجب الوجود بالذّات است، هرگز ممكن نيست در هستى خويش وابسته به غير بوده باشد؛ در حالى كه بحث ما در مورد موجود وابسته به غير مىباشد.
بنابراين، از كليۀ فرضهاى سهگانه، فرض سوم متعيّن مىگردد؛ يعنى موجودى كه در هستى خويش وابسته به غير است، در حدّ ذات خود فقط ممكن الوجود خواهد بود؛ و اين همان چيزى است كه به عنوان يك قاعدۀ فلسفى در اينجا مورد بحث قرار گرفته است.
[١] تقسيم شىء به واجب و ممكن و ممتنع پيوسته از طريق دو قضيۀ حقيقيه انجام مىگيرد؛ بهاينترتيب كه گفته مىشود شىء در حدّ ذات خود يا ضرورى الوجود است يا نه. در صورت دوم گفته مىشود يا ضرورى العدم است يا نه. و بهاينترتيب هركدام از دو قضيه مركب است از اصل و نقيض خود.