قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٢٢٥ - قاعده در فلسف١٧٢٨ ارسطو
سعادة كلّ قوّة بنيل ما هو مقتضى ذاتها من غير عائق
اين قاعده را صدر المتألّهين در باب سعادت نفس ناطقه و كيفيت حصول آن مطرح كرده است. به موجب اين قاعده: «سعادت هرنيرو، رسيدن به چيزى است كه ذاتش اقتضاء مىكند؛ بدون اينكه مانعى سد راه كند و از رسيدن به مقتضاى ذاتى آن جلوگيرى به عمل آورد.» بنابراين سعادت هرشىء از نوع همان شىء است و به خود آن اختصاص دارد.
چنانكه گفتهاند: كمال قوۀ شهويه همانا وصول به شىء مورد اشتهاء است و كمال قوۀ غضبيه غلبه و انتقام است ١.
كمال و سعادت نيروى واهمه اميد و آرزو است. كمال هريك از نيروهاى حسى نيز عبارت است از احساس كيفيت محسوسهاى كه از نوع خود آن حاسه است. بهاينترتيب كمال ذائقه، ادراك طعم خوشآيند؛ و كمال شامه، بوئيدن رائحۀ نيكو؛ و كمال باصره ديدن انوار و رنگهاى گوناگون؛ و كمال سامعه، شنيدن نغمههاى خوشآهنگ است.
صدر المتألّهين براساس اين قاعده، كه ضابطۀ معنى سعادت است، به بحث از سعادت نفس ناطقه مىپردازد و اضافه مىكند كه سعادت نفس برحسب ذات عقلى آن عبارت است از وصول به عقليات صرف. اما سعادت نفس برحسب تعلقش به بدن و زندگى در جهان مادى، آراسته شدن آن است به حالت اعتدال كه همان حصول ملكه عدالت است.
قاعده، در فلسفۀ ارسطو
ريشۀ اين قاعده را، كه معرّف ماهيت سعادت است، در فلسفۀ ارسطو مىيابيم. در علم اخلاق سه رساله به ارسطو منسوب است كه در اساس، هرسه يكسانند. و ليكن يكى از آنها كه به اخلاق نيكو ما خس ناميده شده، بيشتر محتمل است كه از ارسطو باشد و اصول
[١] الاسفار الاربعة. ج ٩، ص ١٢٦.