قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٠٧ - كل بسيط لا قابل له فهو لا يعدم
كلّ بسيط لا قابل له فهو لا يعدم
هرموجودى كه بسيط باشد و قابل نداشته باشد، هرگز معدوم نمىشود. با قيد «قابل نداشتن» بسائط خارجيه، مانند اعراض و همچنين صور نوعيه و جسميه، از اين حكم كلى خارج مىشوند. زيرا اعراض، قائم به موضوع خود هستند و بدون قابل در خارج نمىتوانند وجود داشته باشند. صور جسميه و نوعيه نيز گرچه قائم به موضوع نيستند، ولى بدون قابل و محل نمىتوانند در خارج موجود شوند.
با توجه به آنچه گذشت، معلوم مىشود موجوداتى كه تحت عنوان اين حكم كلى باقى مىمانند و هرگز معدوم نمىشوند، عبارتند از:
١. نفس
٢. عقل
٣. هيولى
اين موجودات در خارج بسيطاند و قابل مادى ندارند؛ زيرا عقل و نفس به علت مجرد بودن بالاتر از افق مادهاند و چيزى كه از حيطۀ ماده خارج است، نمىتواند قابل مادى داشته باشد.
هيولى نيز چون خود قابل محض است و حيثيت ذاتش جز قبول چيز ديگرى نيست، نمىتواند قابل ديگرى داشته باشد. زيرا اگر هيولى كه ذاتش عين پذيرش است، داراى قابل ديگرى باشد، تسلسل تا بىنهايت پيش مىرود و اين امر از نظر عقل محال است.
حكما براى اثبات اين قاعده در مورد نفس ناطقه برهان اقامه كردهاند. چنانكه شيخ مقتول شهاب الدين سهروردى در كتاب حكمة الاشراق آورده است:
إنّ النفس الناطقة لا تنعدم إذ ليس فيها قوّة أن تنعدم و فعل أن يبقى، لأنّها موجودة بالفعل و هى وحدانيّة.
شيخ مقتول نيز برهان حكما را براى اثبات اين قاعده فقط در مورد نفس ناطقه نقل و