قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٤٠٨ - اشكال قاعده
در عدم ثابت بود قادر نبود و اين به اتفاق مسلمانان باطل است و محال است كه نامتناهى بود؛ زيرا كه هرعدد كه ثابت بود، متحمّل زياده و نقصان بود و عددى كه ناقص شود، او متناهى بود و چون بطلان هردو قسم ظاهر شد، معلوم شد كه معدوم شىء نيست ١.
با توجه به آنچه گذشت، به روشنى معلوم مىشود كه معدوم هرگز نمىتواند معلوم واقع شود و آنچه از دايرۀ هستى بيرون است، بههيچوجه مورد آگاهى بشر نيست.
امام فخر رازى كه در اين باب بهعنوان يك اصل مىگويد: «معدوم شىء نيست» ، بدون ترديد تحت تأثير كلام شيخ الرئيس ابو على سينا قرار گرفته و اين مطلب را مستقيما از شفا اخذ و اقتباس نموده است؛ زيرا شبيه اين عبارت در شفا به اين ترتيب آمده است:
. . . بل معنى للوجود يلزمه دائما لأنّه يكون إمّا موجودا فى الأعيان أو موجودا فى الوهم و العقل. فإن لم يكن كذا لم يكن شيئا و إن ما يقال الشّىء هو الّذى يخبر عنه حق، ثم الّذى يقال مع هذا إنّ الشّىء قد يكون معدوما على الإطلاق أمر يجب أن ينظر فيه. فإن عنى بالمعدوم المعدوم فى الأعيان جاز أن يكون كذلك فيجوز أن يكون الشّىء ثابتا فى الذهن معدوما فى الأعيان الخارجة و إن عنى غير ذلك كان باطلا و لم يكن عنه خبر البتة و لا كان معلوما. . . ٢.
اشكال قاعده
امام فخر رازى پس از اين كه قاعدۀ «كلّ معلوم فهو موجود» را از طريق برهان ثابت مىكند، به اشكالهايى كه بر اين قاعده وارد شده، اشاره مىنمايد و به آنها پاسخ مىدهد. اشكال معروف در باب اين قاعده، اين است كه گفته مىشود: انسان نسبت به بسيارى از امور معدوم در خارج عالم است، مانند اينكه مىداند شريك البارى ممتنع است، اجتماع نقيضين يا ارتفاع آن محال است. در اين هنگام چگونه ممكن است بين مفهوم قاعده و اينگونه موارد كه نمونهاى از آن ذكر شد، توافق برقرار كرد؟
پاسخ وى به اين اشكال، اين است كه آنچه در خارج معدوم است، پيوسته از دو حال خارج نيست: يا بسيط است يا مركب. اگر امر معدوم در خارج بسيط باشد، مانند اينكه مىدانيم بارى تعالى ضدّ ندارد، در اين هنگام علم انسان به معدوم بسيط از طريق مقايسه و تشبيه آن با موجود بسيط حاصل مىشود، يعنى علم انسان به اينكه بارى تعالى ضدّ ندارد، به معناى اين است كه گفته شود چيزى كه نسبت آن به بارى تعالى مانند نسبت
١ جامع العلوم. ياسينى، ص ٦-٧.
٢ . شفاء. بخش الهيات، ص ٢٩٥.