قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٤٥ - وجه تسمي١٧٢٨ ماهيت
همۀ اين اوصاف مىتواند متصف گردد بدون اينكه هيچيك از اين اوصاف در حدّ ذات آن دخالت داشته باشد؛ چنانكه گفتهاند: «و لأنّه ليس بكلّى و جزئى، كلّى و جزئى» يعنى چون، ماهيت در حدّ ذات خود نه كلى است و نه جزئى، هم مىتواند كلى باشد و هم مىتواند به نعت جزئيت وجود پيدا كند.
اعتبارات ماهيت
ماهيت را به اين اعتبار، لا بشرط مقسمى مىگويند و در باب اعتبارات ماهيت، آن را به سه قسم تقسيم كردهاند كه آن سه قسم عبارتند از:
١. بشرط شىء (مخلوطه)
٢. بشرط لا (مجرده)
٣. لا بشرط (مطلقه)
فرق ميان قسم سوم، يعنى ماهيت لا بشرط قسمى كه آن را مطلقه نيز مىگويند، با ماهيت لا بشرط مقسمى، در اين است كه اطلاق يا لا بشرط بودن در قسم سوم به منزلۀ قيد است كه ماهيت به آن مقيّد شده است؛ در حالى كه لا بشرط مقسمى از قيد اطلاق و يا لا بشرط بودن آزاد است و هيچگونه قيدى در مقام ذات آن راه ندارد؛ بلكه در آن جايگاهى كه ماهيت، ماهيت است، فقط ماهيت است و نه هيچ چيز ديگر.
با توجه به آنچه گذشت، معنى قاعدۀ «الماهيّة من حيث هى ليست إلاّ هى» و نقش آن در نظام تفكر بشر به روشنى معلوم مىگردد؛ زيرا اگر مفاد اين قاعده دستخوش تحول و دگرگونى واقع شود و هرچيز در مقام ذات خود آن چيز نباشد، نظام انديشۀ انسان دگرگون خواهد شد و احكام مثبت يا منفى دربارۀ ماهيات قابلاعتماد نخواهند بود.
وجه تسميۀ ماهيت
ماهيت را از آن جهت ماهيت مىگويند كه از كلمۀ «ما هو» مشتق گرديده است و همواره در مقام پاسخ از پرسش به «ما هو» بهكار مىرود. مثلا در مقام پرسش از حقيقت انسان كه به طريق «ما هو» انجام شود، ماهيت انسان كه عبارت است از «حيوان ناطق» به عنوان پاسخ به كار مىرود.
قاضى عبد اللّه بيضاوى در اين باب چنين مىگويد:
الماهيّة مشتقّة عمّا هو و هى ما به يجاب عن السّؤال بما هو و إنّما نسبت إلى ما هو، لأنّها تقع جوابا عنه، مثلا إذا سئل عن زيد بما هو؟ فما به يجاب عن هذا