قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٤٢ - كل كائن فاسد
و الحجّتان إنّما تنهضان دليلا على إمتناع الفساد على جوهر بسيط مباين الوجود عن المادّة و لواحقها لا على امتناع فساد ما وجوده هذا الوجود الإرتباطى التّعلّقى؟ و مثل ذلك الوجود كما يمتنع فساده بفساد البدن كذلك يمتنع عدمه السّابق عليه و حدوثه بحدوث البدن بل لا تجدّد له أصلا فإنّ كلّ ما هو كائن فاسد، و كلّ ما لا فساد له لا كون له ١.
و در جاى ديگر مىگويد:
أقول أراد أنّه ليس من الموجودات الطّبيعيّة الكائنة لأنّ كلّ كائن فاسد، و قد برهنا على أنّ الأرواح العقليّة من سرادقات الإلهيّة و شؤون الصّمدية ٢.
آنچه از سخن صدر المتألّهين در اين باب مستفاد مىشود، اين است كه اگر موجود داراى دو صفت جوهريت و بساطت نباشد، در معرض زوال و نابودى است. بنابراين هر موجود عرضى و هرگونه موجودى كه از عناصر مختلف تركيب يافته باشد، اگرچه جوهر باشد، سرانجام فاسد خواهد شد و بهاينترتيب قاعدۀ «كلّ كائن فاسد» با قاعدۀ «كلّ مركّب ينحل» در برخى موارد با يكديگر مساوق خواهد بود.
حاج ملاّ هادى سبزوارى نيز قاعدۀ «كلّ كائن فاسد» را با قاعدۀ «كلّ مركّب ينحل» در يك مورد به كار برده و در كتاب اسرار الحكم كه به زبان فارسى نگاشته؛ چنين مىگويد:
فصل در بقاى نفس ناطقه است بعد از فساد بدن، كما فى الحديث «خلقتم للبقاء لا للفناء» . برهانش آن است كه هرچه معدوم است يا بذاته معدوم است يا به طريان ضد و منافى بر محل آن. چون بياض كه معدوم مىشود به طريان سواد بر محلّ بياض؛ و فصل بر موصوف به وصل؛ و نور بر موصوف به ظلمت؛ و صورت نوعيۀ هوا بر محلّ آب؛ و صورت نوعيۀ نار بر محلّ هوا؛ و عكس اينها إلى غير ذلك. و داخل در اين است: «كلّ كائن فاسد» و «كلّ مركّب ينحل» ، زيرا كه فساد كائن و انحلال تركيب از غلبۀ يكى از اضداد منافيات است بر ديگرى؛ يا به انعدام يكى از علل اربعه. و نفس ناطقه اگر بذاتها معدوم باشد وجودش ممتنع باشد و ضد و منافى ندارد كه انعدامش به تصادم باشد؛ چنانكه در عالم اجسام هست؛ بلكه در مطلق جواهر نيست تضاد، چه جاى جواهر مجرده و تركيب خارجى ندارد از مثل عناصر تا «كلّ مركّب ينحل» آن را بگيرد. . . ٣.
آنچه از سخن حاج ملاّ هادى سبزوارى در اين باب مستفاد مىشود، اين است كه
[١] الاسفار الاربعة. ج ٨، ص ٣٨٨.
[٢] همان. ص ٣١٤.
[٣] اسرار الحكم، ص ٣١٠.