قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٨٩ - براهين قاعده
نمىتواند هم محرك باشد و هم متحرك؛ بلكه اگر شىء متحرك است، پيوسته داراى محركى بيرون از ذات خويش است.
از آنچه تاكنون گذشت، بهروشنى معلوم مىشود كه حركت نسبت به اشياء هرگز يك امر ذاتى نيست؛ بلكه همواره از ناحيۀ علت، عارض اشياء مىگردد.
امام فخر رازى مطابق شيوۀ هميشگى خويش در مقام نقض و ابرام برآمده و اين سخن را مورد اشكال قرار داده است. اشكال وى در اين باب اين است: اگر طبيعت در حد ذات خويش متحرك است، چرا جسم در حد ذات خود متحرك نباشد و آيا چه تفاوتى فيما بين جسم و اصل طبيعت در باب ذاتى بودن حركت نسبت به آنها مىتواند وجود داشته باشد؟ سپس اين سخن را مورد نقض قرار داده به اينكه چون برخى اجسام ساكن مىباشند، هرگز نمىتوانيم ذاتى بودن حركت را نسبت به همۀ اجسام بپذيريم.
امام فخر رازى در اينجا خواص مشترك و غير مشترك اجسام را مطرح كرده و ابعاد سهگانه را خاصيت مشترك بين همۀ اجسام دانسته است. قابليت ابعاد را نيز يك امر اضافى دانسته كه لازمۀ صورت جسميه است؛ زيرا صورت جسميه عبارت است از يك ماهيت جوهرى كه نه محسوس است به حواس ظاهرى و نه متصور است به تصورات بديهى؛ بلكه آنچه در جسم بديهى است، عبارت است از ابعاد سهگانه كه لازمۀ صورت جسميه است نه خود صورت جسميه.
امام با نقض و ابرامهاى بسيار اين بحث را دنبال كرده و سخن را به درازا كشانده است. ولى آنچه در سخنان وى قابل توجه فراوان است، دو نكته است كه بهترتيب عبارتند از:
١. آيا طبيعت در حدّ ذات خود متحرك است يا اينكه حركت نسبت به آن يك امر عارضى است؟
٢. صورت جسميه محسوس نيست و قابل تصور بديهى نيز نمىباشد.
نكتۀ نخست از اين جهت قابل توجه فراوان است كه مىتواند سرآغازى براى بحث از «حركت در جوهر» بوده باشد و چنانكه مىدانيم اين مسئله در فلسفۀ اسلامى متوقف باقى نماند و همچنان به سير و تكامل خويش در جهان انديشه ادامه داد تا اينكه در حكمت متعاليۀ صدر المتألّهين به اوج كمال خويش رسيد و باب اين دژ مستحكم به دست انديشۀ تواناى اين فيلسوف گشوده شد. تذكر اين نكته لازم است كه ريشههاى