قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٨٠ - قاعد١٧٢٨ كل مجرد عاقل و خودآگاهى انسان
اين بود خلاصهاى از مفاد براهين سهگانه كه شيخ شهاب الدّين سهروردى براى اثبات اينكه نفس ناطقه نسبت به ذات خويش از طريق مثال آگاه نيست كه در كتاب حكمة الاشراق آورده است.
عبارت وى در اين باب چنين است:
الشّىء القائم بذاته المدرك لذاته لا يعلم ذاته بمثال لذاته فى ذاته، فإنّ علمه بذاته إن كان بمثال و مثال الأنانيّة ليس هو فهو بالنّسبة إليها هو لأنّه غيرها مع أنّ المدرك يشير إلى كلّ ما يغايره «بهو» و إلى نفسه «بأنا» . و أيضا إن كان أى علمه بمثال إن لم يعلم أنّه مثال لنفسه فلم يعلم نفسه لأنّ العالم بالمثال إنّما يعلم الشّىء إذا علم أنّ ما أدرك مثاله، و المقدور خلافه. و إن علم أنّه مثال نفسه فقد علم نفسه لا بالمثال. . . و كيف ما كان، الشّىء القائم بذاته المدرك لها لا يتصوّر أن يعلم الشّىء بأمر زائد على نفسه فإنّه يكون صفة له، فإذا حكم المدرك لذاته أنّ كلّ صفة زائدة على ذاته فيكون قد علم ذاته قبل جميع الصّفات ١.
برخى حكما گفتهاند اگر نفس ناطقه نسبت به ذات خويش از طريق مثال كه عبارت است از علم حصولى آگاهى داشته باشد، مستلزم اجتماع مثلين خواهد بود. در حالى كه اجتماع مثلين مانند اجتماع ضدّين، امر محال به حساب آمده است. ولى همانطور كه قطب الدّين شيرازى، شارح كتاب حكمة الاشراق، معتقد است همۀ اين براهين كه براى خودآگاهى انسان يا اثبات علم حضورى نفس ناطقه نسبت به ذات خويش اقامه شده است، جنبۀ اقناعى دارد.
اگر به آنچه در باب قاعده «كلّ مجرد عاقل» گذشت توجه كامل شود، بهروشنى معلوم مىشود اثبات خودآگاهى انسان يا علم حضورى نفس ناطقه نسبت به ذات خويش هيچگونه نيازى به استدلالهاى تكلّفآميز ندارد؛ زيرا هنگامى كه ثابت شد، هرموجود مجرد عاقل است، مىتوانيم قياسى به صورت شكل اول تشكيل دهيم و نتيجۀ مطلوب را به دست آوريم به اين صورت كه بگوييم: نفس ناطقۀ انسان در مقام ذات خويش مجرد است و هرموجود مجرد، عاقل به ذات خويش است؛ پس نفس ناطقه نسبت به ذات خويش عاقل است و اين نيست مگر خودآگاهى هميشگى انسان كه در آغاز اين مبحث مطرح شد.
[١] حكمة الاشراق (همراه شرح قطب الدين شيرازى) ص ٢٩١.