قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٩٧ - حاجة الشىء الى امر ما لا يستلزم حاجة لوازمه الذاتية اليه
مىكند، بهاينترتيب است كه نفس را داراى ترقيات و تحولات متعدد مىداند. هنگامى كه نفس ناطقه در مدارج كمال از عالم خلق به عالم امر رسيد و مجرد محض شد، ديگر به بدن نيازمند نيست. زيرا نفس ناطقه «جسمانية الحدوث و روحانية البقاء» است و نيازمند بودن آن به بدن در برخى از مراحل وجود هرگز مستلزم اين نيست كه در جميع مراحل وجود به بدن نيازمند باشد. سپس آن را به طفل و رحم و صيد و دام مانند كرده و مىگويد: همانطور كه طفل در مراحل اوليه وجودش به رحم محتاج است، ولى پس از تكامل از رحم بىنياز مىشود؛ و همانطور كه صياد براى گرفتن به دام محتاج است، ولى پس از اينكه صيد را گرفت، ديگر به دام نيازى ندارد، نفس ناطقۀ انسانى در مراحل اوليۀ وجودش به بدن محتاج است، ولى پس از وصول به مقام تجرد از آن بىنياز مىگردد.
تذكر اين نكته لازم است كه اين قاعده را بايد يكى از فروع قاعدۀ «ذاتى كلّ شىء لم يكن معلّلا» دانست كه إن شاء اللّه در حرف ذال به تفصيل از آن بحث خواهيم نمود.
بنابراين طرح آن در اينجا بهطور جداگانه بدين علت است كه به صورت يك قاعدۀ مستقل مورد استناد قرار گرفته است.