قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٥٣ - جهان از هيولاى امكان و صورت تركيب، تشكيل يافته است
مفهوم ممتنع را به غيرممكن تعريف كردهاند و ممكن را به غيرممتنع؛ و در تعريف واجب گفتهاند: چيزى است كه از فرض عدم آن، محال لازم مىآيد؛ و براى محال معنايى جز ممتنع سراغ ندارند.
براى شخص بصير پوشيده نيست كه اينگونه تعريفها جز لعب با الفاظ فايدۀ ديگرى دربر نخواهد داشت و اين همان اشتباهى است كه برخى متكلمين هنگام تعريف وجود مرتكب شدهاند.
جهان از هيولاى امكان و صورت تركيب، تشكيل يافته است
بعد از آنكه معلوم شد، مقصود از مفهوم امكان در مورد قاعدۀ «كلّ ممكن زوج تركيبى» همانا امكان ذاتى است و با توجه به اينكه واجب الوجود بالذات، جز ذات مقدس حق تعالى چيز ديگرى نيست، گفته مىشود بساطت، احديت، ازليت، فرديت و هرگونه معانى ديگر از اين قبيل كه هست مساوق و مرادف با وجوب ذاتى است و مصداق واحد براى همۀ اين معانى، ذات مقدس حق تعالى است. چنانكه تركيب، تعدّد، امتزاج، كثرت و هرگونه معانى از اين قبيل كه هست از لوازم امكان است و مصداق همۀ اين مفاهيم را در باب ماهيات بايد جستجو نمود. بهاينترتيب جز ذات مقدس حقتعالى كه واجب الوجود بالذّات است، همهچيز ممكن است و هرشىء ممكن، زوجى است كه از دو عنصر ماهيت و وجود تركيب يافته است. زيرا ماهيت امكانى بدون وجود هرگز قوام نمىپذيرد، چنانكه وجود امكانى نيز بدون يك نوع قصور كه از ماهيت سرچشمه مىگيرد هرگز تعيّن پيدا نمىكند. بنابراين، كليۀ موجودات ممكن الوجود از يك نوع ماده و صورت عقلى كه آنها را ماهيت و وجود مىگويند، تركيب يافتهاند. زيرا هرشيئى در جهان ممكنات، نسبت به ذات خود بالقوّه و ليس محض است؛ ولى هنگامى كه به علت خود منسوب مىشود، بالفعل و داراى ايس است. پس هرشىء ممكن الوجودى داراى دو حيثيت قوّه و فعل است كه اين دو حيثيت را به منزلۀ ماده و صورت آن به حساب آوردهاند و از آنها به ماهيت و وجود تعبير نمودهاند. براى ماهيت و وجود كه هرشىء ممكن الوجود از آنها تشكيل يافته است، عناوين و تعبيرات ديگرى در اصطلاح حكماى الهى ديده مىشود، مانند اينكه حيثيت وجود را به نور و حيثيت ماهيت را به ظلمت و يا به سخن ديگر جهت وجود را به يلى الرّب و جهت ماهيت را به يلى النّفس تعبير نمودهاند.