قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٩٨ - الدور محال
الدّور محال
استحالۀ دور مانند استحالۀ تسلسل از جملۀ قواعدى است كه بسيارى از مسائل مهم فلسفى بر آن مترتب مىشود. يكى از مسائل بسيار مهمى كه از طريق اين قاعده اثبات مىشود، مسئلۀ اثبات واجب الوجود است، بهاينترتيب كه گفته مىشود: برخلاف نظر سوفسطاييان، كه وجود هرگونه موجودى را در جهان خارج انكار مىنمايند، وجود موجودى در جهان خارج از انديشه بالضرورة ثابت است. اكنون آن موجود از دو حالت خارج نيست يا واجب الوجود است يا ممكن الوجود. اگر آن موجود در حد ذات خويش واجب الوجود است، مطلوب كه اثبات واجب الوجود است، حاصل شده؛ ولى اگر آن موجود در حدّ ذات خويش ممكن الوجود است، در اين صورت به علت نيازمند است.
در اينجا اين سؤال مطرح مىشود كه آيا آن علت، واجب الوجود است يا ممكن الوجود؟
اگر گفته شود كه آن علت، واجب الوجود است، مطلوب حاصل شده؛ ولى اگر گفته شود كه آن علت ممكن الوجود است، در اين صورت به علتى غير از خود نيازمند است و در اينجا سؤال اول تكرار مىشود كه آيا آن علت، واجب الوجود است يا ممكن الوجود؟ و اين تكرار در سؤال و نقل كلام همچنان ادامه پيدا مىكند تا سرانجام يا به بنبست دور مىانجامد يا به محذور تسلسل دچار مىگردد، و چون دور و تسلسل هردو از نظر عقل محال مىباشد، شقّ سوم كه عبارت از منتهى شدن به واجب الوجود است، اثبات مىگردد. بهاينترتيب از طريق استحالۀ دور و تسلسل به مسئلۀ اثبات واجب الوجود دست مىيابيم.
باتوجه به آنچه گذشت، معلوم مىشود كه براى اثبات بطلان دور، بطلان تسلسل نيز بايد اثبات گردد كه در حرف «ت» به تفصيل از آن بحث شد.
ابو نصر فارابى، نخستين بنيانگذار فلسفۀ اسلامى، در باب اثبات واجب الوجود از اين