قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٤ - پيشگفتار
امتداد عالم ماده نخواهد بود. در اين ميان آنچه از ديدگاه واقعگرايى مىتوان گفت اين است كه جهان ذهن همواره ذهن، و عالم خارج هميشه عالم خارج است. نه ذهن خارج مىشود و نه خارج ذهن، كه اگر چنين مىبود نه ذهن، ديگر ذهن بود و نه خارج، خارج. و اين همان چيزى بود كه دو گروه مذكور مىخواستند به اثبات برسانند. بنابراين جهان ذهن و عالم خارج دو جهان هستند كه اگرچه مقابل باهم، ولى در طول يكديگرند.
اگر از سوى ذهنگرايان گفته شود وجود عالم خارج در مقابل جهان ذهن، محل ترديد، و ادعاى اثبات آن مصادره به مطلوب است، پاسخ چنين خواهد بود كه اگر جهان ذهن و عالم ادراك براى شخص مدرك ثابت است، پس همان بداهتى كه در ادراك و احساس ملاحظه مىشود، خارجيت اشيا را كه همان جهان خارج است نيز به ذهن القا مىكند. بنابراين هيچ مجوّز عقلى نداريم كه صحت خود احساس را قبول كنيم ولى خارجيت متعلقات آن را انكار نماييم. و بدينگونه است كه مىگوييم ادراك، حجاب عالم خارج نيست، آنطور كه ذهنگرايان تصور مىكنند. يعنى ادراك، حائل بين ذهن و متعلقات آن نيست؛ بلكه مرآت و كاشف عالم خارج است. و اين همان معنى ذات اضافه بودن علوم است كه حكما به آن تصريح كردهاند. بنابراين اثبات عالم خارج در مقابل جهان ذهن، بههيچوجه مصادره به مطلوب نبوده و از بديهيات اوليه بهشمار مىآيد.
اكنون مهمترين سؤالى كه در اين باب مطرح مىشود، اين است كه آيا رابطۀ بين «موجود ذهنى» و «موجود خارجى» چگونه برقرار مىگردد؟ براى پاسخ به اين پرسش چهار فرض مىتوان تصوير كرد كه از بين فرضهاى چهارگانه فقط يك فرض مىتواند صحيح باشد:
فرض نخست اين است كه گفته شود بين موجود ذهنى و موجود خارجى هيچگونه رابطهاى نيست. اين سخن به معنى جهل مطلق است؛ زيرا در اين فرض، علم هويت خود را-كه همان نشان دادن جهان خارج است-از دست خواهد داد.
فرض ديگر اين است كه بين موجود ذهنى و موجود خارجى رابطهاى را لازم بدانيم.
در اين صورت اين سؤال مطرح مىشود كه آيا اين رابطه از سنخ وجود است يا چيزى است از غير سنخ وجود. اگر گفته شود كه آن رابطه از سنخ وجود است، اين سؤال مطرح مىشود كه آيا از سنخ وجود خارجى است يا از سنخ وجود ذهنى؟ پاسخ به هريك از دو شقّ اين سؤال، مواجه با اشكال خواهد بود. زيرا اگر رابطۀ بين موجود ذهنى و موجود