قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٢٣٨ - الشىء ما لم يوجد لم يوجد
الشّىء ما لم يوجد لم يوجد
در اينجا مناسب بهنظر مىرسد قاعدۀ ديگرى مطرح شود كه از نظر معنى و مفاد به قاعدۀ «الشّىء ما لم يجب لم يوجد» (به كسر ج) بسيار نزديك است و آن عبارت است از قاعده «الشّىء ما لم يوجد لم يوجد» (فتح ج اول و كسر ج دوم) . به مقتضاى قاعدۀ اوّل، وجوب شىء ملاك و مبدأ ايجاد است؛ و به مقتضاى قاعدۀ دوم، وجود شىء منشأ آفرينش موجودات است. اگر مفهوم وجوب را با مفهوم وجود مساوق بدانيم، مفهوم اين دو قاعده نيز مساوق يكديگرند؛ زيرا وجود مادام كه به سرحدّ وجوب نرسد، ايجاد امكانپذير نيست؛ چنانكه وجوب بدون وجود وجه معقولى نخواهد داشت و اين از آن جهت است كه وجوب جز ضرورت وجود، چيز ديگرى نيست؛ بنابراين، وجود و وجوب كه هردو مفهوم، جز از يك حقيقت حكايت نمىكنند، ملاك ايجاد و مبدأ آفرينش موجوداتاند. مفهوم اين قاعده در يك بيت لطيف فارسى به صورت ضرب المثل درآمده و در ميان مردم معروف و مشهور است و آن عبارت است از اين بيت:
ذات نايافته از هستى بخش كى تواند كه شود هستى بخش؟
اين قاعده را قاضى عضد الدّين ايجى در مواقف ١مطرح كرده و مورد بحث قرار داده است.
ملا اسماعيل واحد العين كه از حكماى بزرگ اسلامى است، ولى نامش كمتر معروف است، در حاشيۀ كتاب مبدأ و معاد صدر المتألّهين از اين قاعده نام برده و به آن استناد كرده است. وى در مقام توضيح اين مسئله كه صور نوعيه و جسميه قائم به مادۀ اجسام هستند، اضافه مىكند كه تأثير صور نوعيه و جسميه در غير نيز بدون قيام به ماده، امكانپذير
[١] مواقف (همراه با شرح جرجانى) . ج ٣، ص ١٠.