قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٢٩٧ - صدر المتألهين
و به اينترتيب نقص و كمال را در اختلاف ماهيات بههيچوجه مؤثر ندانسته؛ بلكه منشأ اختلاف ماهوى را فقط خود ماهيات دانسته است؛ چنانكه مىگويد:
فاختلاف الوجودات بحسب الشّدّة و الضّعف إنّما نشاء من الفاعل لا غير؛ و أمّا إختلاف الماهيات فهى بأنفسها لا بحسب كماليّتها و نقصها؛ فعلم من هذا أنّ الوجود المستفيض لا يكون كالوجود المفيض فى الكمال. و اعلم أنّ تفاوت الوجودات فى الإنيّات المجرّدة عن القوابل شدّة و ضعفا لا يكون إلاّ بحسب تفاوت الفواعل؛ كذلك فالمعلول الأوّل أشدّ وجودا و أتمّ كمالا من ساير الإنّيات النّوريّة الوجوديّة؛ و كذا إذا حصل وجودان عارضان لموضوع واحد لا يكون التّفاوت بينهما إلاّ بحسب تفاوت الفاعل؛ اذ القابل واحد فرضا فلو كان الفاعل أيضا واحدا لم يكن هناك تعدّد فى العارض، و قد فرض متعدّدا؛ هف. فما حصل من الفاعل الأقوى كان أقوى ممّا حصل من الفاعل الأضعف ١.
آنچه از عبارت صدر المتألّهين ظاهر مىشود، اين است كه هرگاه تفاوت وجودات از سوى قابل نباشد، ناچار آن تفاوت از سوى فاعل خواهد بود، اعم از اينكه اساسا قابل وجود نداشته باشد مانند موجودات مجرد، يا اينكه قابل وجود داشته باشد ولى دو وجود، عارض بر يك موضوع شده باشد كه در اين صورت نيز تفاوت در وجود را بايد به فاعل منسوب نمود؛ زيرا با فرض واحد بودن قابل، اگر فاعل را نيز واحد فرض نماييم، تعدّد در وجود عارض معنى نخواهد داشت. در حالى كه آن را متعدّد فرض نمودهايم و اين امر خلف است.
شيخ اشراق اين مطلب را كه تفاوت وجودات شديد و ضعيف را بايد به فاعل منسوب نمود، به انوار محسوسه مانند كرده است. يعنى همانطور كه در جهان محسوس، انوار مختلف كه از حيث شدت و ضعف داراى مراتب متفاوت مىباشند در محل واحد پرتو مىافكند، ولى مراتب متفاوت آن انوار به مبادى مختلف وابستهاند؛ در عالم معنى نيز انوار معنوى كه عبارتند از وجودات شديد و ضعيف، به فواعلى مختلف منسوب مىشوند و قابل را هيچگونه تأثيرى در پيدايش اينگونه اختلاف نيست. بنابراين كمال معلول، مستقيما از سوى كمال علت است؛ و در نتيجه مىتوان ادعا نمود كه صادر اول كاملترين موجودات عالم است. زيرا به كاملترين علتها وابسته است.
[١] همانجا، تعليقات ملاّصدرا.