قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٢٠٣ - ذوات الاسباب لا تعرف الا باسبابها
قبل از آن تحقق يافته باشد. در اين صورت اثبات علت از طريق دليل «إنّى» كارى بيهوده و بلا اثر است. بهاينترتيب برهانى كه قابلاعتماد و مفيد يقين است، به دو قسم اختصاص مىيابد: اول «برهان لمّى» كه از طريق اثبات علت به اثبات معلول دست مىيابيم. دوم آنگونه «برهان إنّى» كه از طريق اثبات برخى از لوازم عامۀ شىء، به اثبات برخى ديگر نائل مىشويم. مانند براهينى كه در فلسفۀ اولى به كار مىرود.
مرحوم استاد علاّمه طباطبايى پس از تقرير برهان، در مورد مفيد يقين نبودن دليل إنّى و انحصار برهان مفيد يقين در برهان لمّى اضافه مىكند كه با توجه به اين سخن، ضعف كلام صدر المتألّهين و مسامحهاى كه در اين باب از خود نشان داده ظاهر مىشود. ولى ظاهرا آنچه را مرحوم علاّمه طباطبايى به پيروى از منطقيين در اين باب تقرير مىكند، با آنچه صدر المتألّهين در مورد اين قاعده مىگويد، تفاوت دارد؛ زيرا چنانكه از عبارات كتاب اسفار اربعه در صدر اين مبحث برمىآيد، تحقيق در باب اين قاعده و درك مؤدّاى آن بدون تحقيق در مباحث وجود و اعتقاد به اصالت آن و اعتبارى بودن ماهيت امكانپذير نيست، و اين مسئله به اين كيفيت كه آيا اصل در تحقق وجود است يا ماهيت و اقامۀ دليل بر اصالت وجود و اعتبارى بودن ماهيت، در كتب فلسفى پيش از صدر المتألّهين ديده نمىشود. گويا وى نخستين كسى است كه اين مسئلۀ عظيم را به اين صورت مطرح كرده و در اين باب داد سخن داده است. بهاينترتيب يكى از نتايج فراوانى كه بر مسئلۀ بنيادى اصالت وجود در فلسفۀ ملاصدرا مترتب است، تحقيق در قاعدۀ «ذوات الأسباب لا تعرف إلاّ بأسبابها» است. توجه به چند مسئله موجب مىشود كه اين قاعده از جملۀ بديهيات به شمار آيد. آن مسائل بهترتيب عبارتند از:
١. در دار تحقق وجود اصيل است نه ماهيت.
٢. وجود معلول، متقوّم به علت است، بلكه با نظر دقيق، معلول شأنى از شئون علت و پرتوى از اشعۀ اوست.
٣. وجود ممكن نسبت به حق تعالى، ربط محض و فقر صرف است؛ مانند معانى حرفيه نسبت به معانى اسميه است كه جز ربط چيزى را نشان نمىدهند.
٤. ظهور هرشىء اعم از اينكه ذهنى باشد يا خارجى، در ظهور علت منطوى است؛ چنانكه اين امر را حتى در فاعلهاى طبيعى مشاهده مىكنيم، چه رسد در فاعل الهى.
زيرا با نظر دقيق، يك ساختمان عظيم و بنا نيست مگر يك نوع ظهور بانى، و يك اثر زيبا