قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٢٩٥ - صدر المتألهين
ذاتيات را درب دروازۀ طبيعت عقال مىكند؛ چنانكه مىگويد:
و بالجملة يناخ راحلة الذّاتية بباب الطّبيعة ١.
از جملۀ مسائل بسيار پراهميت كه بر قاعدۀ «كلّ ما بالعرض لا بدّ أن ينتهى إلى ما بالذّات» مترتب است، و براى اثبات آن مىتوان به اين استناد نمود، مسئلۀ بداهت وجود و اوّلى التّصور بودن آن است كه آن را بايد نخستين گام در راه فلسفه و اولين سنگ بناى ساختمان مباحث هستى بهشمار آورد.
كيفيت ترتب مسئلۀ بداهت و اوّلى التّصور بودن وجود بر اين قاعده، اين است كه اگر كليۀ تصورات كه منشأ تشكيل قضايا مىباشند، از طريق اكتساب بهدست آيند و يك تصور اوّلى ذاتى، كه بههيچوجه قابل اكتساب نيست، وجود نداشته باشد، در باب تصورات محدود به بنبست دور، و در باب تصورات غير محدود با غائلۀ تسلسل روبرو خواهيم شد؛ و براى رهايى از اين مشكل هيچ راه گريزى نيست مگر اينكه برحسب مفاد قاعده كه هرموجود بالعرض ناچار به يك موجود بالذّات منتهى مىشود، منشأ كليۀ تصورات اكتسابى را تصور ذاتى و اوّلى وجود بدانيم؛ و بهاينترتيب از زندان و زنجير دور و تسلسل رهايى يابيم؛ چنانكه امام فخر رازى مىگويد:
و إعلم أنّه ليس يجب أن يكون كلّ تصوّر مكتسبا و إلاّ لزم التّسلسل إمّا فى موضوعات متناهية و هو الدّور، و غير متناهية و هو المسمّى بالتّسلسل المطلق؛ و إذا عرفت ذلك فنقول يجب علينا أن نبيّن أمورا ثلاثة فى هذا الموضوع:
الأوّل، أنّ الوجود أوّلى التصوّر.
الثّانى، أنّه يمتنع تعريفه.
الثّالث، أنّه أوّل الأوائل فى التّصوّرات ٢.
بنابراين، انديشۀ هستى، نخستين انديشۀ بشر است و هرگونه انديشهاى از آن سرچشمه مىگيرد، و سرانجام نيز به آن بازمىگردد. بهطورى كه قضيۀ امتناع اجتماع و ارتفاع نقيضين كه أبده بديهيات است و آن را أوّل الأوائل ناميدهاند، بدون تصور وجود، قابل تصور نيست؛ زيرا علم به اينكه هرامرى يا موجود است يا معدوم و هيچ واقعهاى خالى از نفى يا اثبات نيست، مسبوق است به تصور وجود؛ پس تصور وجود و انديشۀ هستى اصل الاصول و ذات نخستين همۀ انديشهها است.
[١] همانجا.
[٢] مباحث المشرقية. ج ١. ص ١١.