قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٥٨ - الاول فى الفكر هو الاخر فى العمل
الأوّل فى الفكر هو الآخر فى العمل
مبدأ پيدايش اين قاعده آن است كه علت غايى، همواره در ذهن مقدّم و در عالم خارج از ذهن مؤخّر است.
حكما اقسام علل را در چهار قسم منحصر كردهاند كه به ترتيب عبارتند از:
١. علت غايى
٢. علت فاعلى
٣. علت صورى
٤. علت مادى
دو قسم اول را «علل وجود» مىنامند و دو قسم آخر را «علل قوام» ؛ زيرا ماهيت اشياء از علت مادى و صورى تشكيل مىشود و وجود ماهيت از ناحيۀ علت غايى و فاعلى است. چنانكه در باب علل قوام هركدام از ماده و صورت به يكديگر بستگى دارند و هيچكدام از آنها بدون ديگرى نمىتواند در اين جهان منشأ اثرى بوده باشد. در باب علل وجود نيز علت غايى و فاعلى به يكديگر وابستهاند و هيچكدام از آنها به تنهايى در ايجاد، مؤثر نخواهند بود. بنابراين، طرح اين مبحث كه در باب عليت، آيا علت غايى اصيل است يا علت فاعلى، مشكلى را حل نمىكند، بلكه هركدام از فاعل و غايت نسبت به يكديگر از يك جهت عليت دارند. و عليت هريك از آنها را نسبت به ديگرى به اين ترتيب مشخص كردهاند كه فاعل، منشأ پيدايش وجود ماهيت غايت، در عالم خارج است، ولى بههيچوجه علت ماهيت غايت يا علت غايت بودن آن نيست. اما غايت، علت فاعليت فاعل است نه وجود فاعل. بنابراين اگر از شخص بيمار سؤال شود چرا داروى ناگوار را نوشيدى؟ در پاسخ مىگويد: به خاطر اينكه تندرستىام را بازيابم. و اگر به وى گفته شود چرا و چگونه تندرستىات را بازيافتى؟ در پاسخ خواهد گفت: زيرا داروى