قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٦٥ - ما ثبت قدمه امتنع عدمه
اثبات قاعدۀ «كلّ أزلى لا يمكن أن يفسد» اقامه شده و در حرف الف بهطور مبسوط از آن بحث نموديم.
اينك با توجه به اينكه مفاد اين قاعده با قاعدۀ «كلّ أزلى لا يمكن أن يفسد» متحد است، طرح آن در اينجا بهطور جداگانه بدين علت است كه برخى دو كلمۀ «قديم» و «أزلى» را با يكديگر مترادف ندانسته و در اين باب تفاوتى قائل شدهاند، بهاينترتيب كه گفتهاند «أزلى» اعم از «قديم» است، زيرا أعدام حوادث، أزلى هستند در حالى كه قديم نيستند. نتيجۀ اين سخن اين است كه هرچه قديم است، أزلى نيز هست، ولى هرآنچه أزلى است، ممكن است قديم نباشد، چنانكه در أعدام حوادث خاطرنشان گرديد.
بنابراين نسبت ميان أزلى و قديم عموم و خصوص مطلق خواهد بود.
شارح مواقف مىگويد:
«الأزلى هو أعم من القديم لأنّ أعدام الحوادث أزليّة و ليست بقديمة ١
چلبى در حاشيۀ مواقف كلمۀ ازلى را از حيث فقه اللّغه مورد بحث قرار داده و مىگويد:
مطابق آنچه در صحاح آمده أزل به معنى قديم است. سپس از برخى علما نقل مىكند كه گفتهاند اصل كلمۀ أزلى از اينجا پيدا شده كه قديم را لم يزل مىخواندهاند، تدريجا ياء نسبت به آن اضافه شده و با افزوده شدن ياء نسبت ثقالت پديد آمده، و براى رعايت اختصار يزلى خوانده شد؛ سپس به علت اينكه الف أخفّ از ياء است، ياء به الف مبدّل گشت و در اين هنگام كلمۀ «أزلى» پديدار گشت.
چلبى پس از بيان اين مطلب مثالى را شاهد مىآورد. آن مثال اين است كه نيزهاى را كه به ذىيزن پادشاه يمن منسوب است، أزنى مىگويند. قلب و تحريف در اين كلمه مانند قلب و تحريف در كلمۀ «أزلى» است. عبارت چلبى چنين است:
ذكر فى الصّحاح إنّ الأزل بالتّحريك القدم يقال هو أزلى. ثم قال، ذكر بعض أهل العلم إنّ أصل هذه الكلمة قولهم للقديم لم يزل، ثمّ نسب إلى هذا فلم يستقم إلاّ بالإختصار. فقالوا يزلى ثمّ أبدلت الياء ألفا لأنّها أخّف، فقالوا أزلى كما يقال فى الرّمح المنسوب إلى ذى يزين، أزنى. و قيل الأزل إسم لما يضيق القلب عن تقدير بدايته من الأزل و هو الضّيق ٢.
براى اطلاع از براهين اين قاعده، به قاعدۀ «كلّ أزلى لا يمكن أن يفسد» مراجعه شود.
[١] مير سيد شريف جرجانى، شرح مواقف، ص ١٠.
[٢] حاشيۀ شرح مواقف. ج ١، ص ١٠.