قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٧٢ - حكم الامثال فيما يجوز و فيما لا يجوز واحد
نخستين قضاياى ضرورى را استحالۀ اجتماع و ارتفاع نقيضين معرفى كرده است. سپس تعدادى از قواعد را بر قضيۀ استحالۀ اجتماع و ارتفاع نقيضين مترتب نموده كه هركدام از آنها اساس و زيربناى بسيارى از مسائل فلسفى مىباشند.
از جملۀ قواعدى كه در آنجا ذكر كرده، قاعدۀ «حكم الأمثال فيما يجوز و فيما لا يجوز واحد» است. لازم به تذكر است كه طرز تعبير امام فخر رازى در اين باب با آنچه معروف است، اندكى تفاوت دارد. هرچند در مفاد و معنى هيچگونه اختلافى در ميان نيست. وى مىگويد:
الثالثة-إنّ حكم الشّىء حكم مثله، و ذلك لأنّه إذا دلّت الدّلالة على أنّ التّعيّن الّذى به الإمتياز غير داخل فى المناط، فحينئذ لم يبق إلاّ الماهيّة، فلو صارت تلك الماهيّة محكوما عليها بحكم فى موضع و يسلب منها ذلك الحكم فى مواضع آخر، لزم اجتماع النّفى و الإثبات. و هذه مقدّمة يتفرّع عليها كثير من المباحث الكلاميّة و الفلسفيّة ١.
چنانكه مشاهده مىشود، امام فخر رازى اين قاعده را اساس و زيربناى بسيارى از مسائل فلسفى و كلامى مىداند. بهطورى كه اگر به صحت آن لطمهاى وارد شود، نظام انديشۀ فلسفى مختل خواهد شد و هرج و مرجى در تفكر پديدار خواهد گشت.
با يك بررسى كوتاه معلوم مىشود كه در موارد متعدد جهت اثبات مسائل گوناگون فلسفى به اين قاعده تمسّك شده و مورد استناد قرار گرفته است. يكى از آن موارد، مبحث نفى شريك از حق تعالى و اثبات وحدت اله عالم است. يكى از طرق اثبات اين مسئله چنانكه در كتاب الهى به آن اشاره شده و فيلسوف يونان ارسطو نيز به آن توجه داشته است، استدلالى است كه از طريق وحدت جهان براى اثبات وحدت آفريدگار آن انجام گرفته است. در اين استدلال، كه كوشش شده وحدت جهان ثابت شود، اين مطلب نيز مورد توجه قرار گرفته كه در جهان افلاك به علت اينكه قسر دائم و فكّ افلاك محال است، هرفلكى نوع منحصربهفرد است كه از هرنوع فلك، يك فرد بيشتر وجود ندارد.
حاج ملاّ هادى سبزوارى در اينجا اشكالى را مطرح كرده و به آن پاسخ داده است كه ضمن پاسخ به آن اشكال، به قاعدۀ مورد بحث تمسّك جسته است. آن اشكال و پاسخ به اين صورت است:
[١] الاربعين فى اصول الدين. ص ٤٨٠.