قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٢٢٩ - لكل سافل قوة امكان الوصول الى ما هو اعلى منه
جهان است و همۀ اشياء به سوى او در طلب مىكوشند و براى نيل به وصالش مشتاقانه در تكاپو و جنبش برمىآيند.
برهان دوم، عبارت است از اينكه هيچگاه موجود عالى كه در مرتبۀ زبرين قرار گرفته است، به خاطر موجود سافل كه در جايگاه زيرين قرار گرفته است، كارى را انجام نمىدهد و اين خود يك قاعده است كه در جاى خود به ثبوت رسيده و إن شاء اللّه در حرف (ع) تحت عنوان «العالى لا يلتفت إلى السّافل» از آن بحث خواهيم نمود.
بنابراين، هرموجودى در عالم كارى را كه انجام مىدهد، مقصدى بالاتر و غرضى برتر را تعقيب مىكند. و گاهى مىشود كه غرض فاعل در فعلى كه انجام مىدهد، ذات خويش است و اين در موردى است كه مقصدى بالاتر از ذات فاعل متصور نيست، مانند ذات پاك بارى تعالى و افعالش كه همواره غرض از فعل حق تعالى عين ذات حق تبارك و تعالى است. در اينجاست كه علت غايى و فاعلى يكى مىشوند و دوئيت در آن قابل تصور نيست؛ چنانكه حكيم هيدجى مىگويد:
گهى علت غايى و فاعلى يكى مىشود نيست اين مشكلى
مطابق آنچه گذشت، هيچ فعلى از هيچ فاعلى صادر نمىشود، مگر اينكه در آن فعل غرضى موجود است كه آن غرض يا ذات فاعل است يا موجودى برتر از فاعل، تا جايى كه مىتوان گفت اگر آتش، هيزم را مىسوزاند به خاطر اين نيست كه مادهاى از مواد سوخته شود و اگر آب رطوبت خود را به جامهاى مىرساند، به خاطر اين نيست كه جامهاى تر شده باشد، بلكه به اين جهت است كه هركدام از اين دو فاعل، ذات خود را تكميل كرده و نگهبان جوهر خويش باشد. چنانكه نفس ناطقۀ انسان در تدبير بدن خويش غرضش اصلاح بدن و اعتدال مزاج آن نيست، بلكه براى رسيدن به كمال خويش و وصول به غايت قصواى معرفت است. پس هرموجود سافل راهى را براى نيل به كمال عالى مىپيمايد، اعم از اينكه آن راه را بهطور ارادى طى كند يا بهطور طبيعى بپيمايد.
اكنون با توجه به مفاد دو برهانى كه تقرير شد، قاعدۀ «لكلّ سافل قوّة إمكان الوصول إلى ما هو أعلى منه» ثابت مىشود. كلمۀ امكان در اين قاعده مىتواند داراى يكى از دو معنى باشد. بهاينترتيب كه: اگر مورد جريان قاعده را عالم مبدعات و جهان عقول و مجردات بدانيم، مقصود از امكان فقط امكان ذاتى است. ولى اگر مورد جريان قاعده را عالم عنصرى و جهان مادى بدانيم، مقصود از امكان، امكان استعدادى است. در عالم