قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٢٩ - افلاطون
قدر مسلم اين است كه اين مطلب، از دورههاى قديم تا عصر حاضر همواره مورد توجه بشر بوده و اختلاف نظرها با شكلهاى مختلف دربارۀ آن وجود داشته است. از عقايد يونانيان قبل از سقراط اطلاع زيادى در دست نيست و چنانكه گفته مىشود، غالب دانشمندان و از آن جمله سوفسطاييان، اصحاب حس بودهاند يعنى مبدأ و منشأ تمام تصورات و ادراكات جزئى و كلى معقول و غيرمعقول را حواس مىدانستهاند و معتقد بودهاند يگانه راه حصول ادراكات براى بشر حواسى است كه به او داده شده است. در آن دورهها كسى كه درست نقطۀ مقابل اين نظريه را انتخاب كرده افلاطون است ١.
افلاطون
افلاطون مطابق آنچه معمولا در تاريخ فلسفه به وى نسبت مىدهند، معتقد بوده است كه علم و معرفت به محسوسات تعلق نمىگيرد؛ زيرا محسوسات متغير و جزئى و زايل شدنى هستند و متعلق علم بايد ثابت و كلى و دايم باشد. معرفت حقيقى درك «مثل» است كه واقعيتهايى كلى و ثابت و دائم هستند و آنها معقولاند نه محسوس. اين معرفت عقلى براى هركسى قبل از اينكه به اين عالم بيايد حاصل شده؛ زيرا روح قبل از اينكه به اين عالم بيايد، در عالم مجردات بوده و «مثل» را مشاهده مىنموده است. بعدا در اثر مجاورت و مخالطت با بدن و امور اين عالم، آنها را از ياد برده است؛ ولى از آنجايى كه آنچه در اين عالم است نمونه و پرتوى از آن حقايق است، روح با احساس اين نمونهها گذشتهها را به ياد مىآورد و از اينرو هيچيك از ادراكاتى كه براى انسان در اين جهان دست مىدهد، ادراك جديدى نيست، بلكه تذكّر و يادآورى عهد سابق است.
اين عقيده منسوب به افلاطون شامل چند جهت است:
١. روح قبل از تعلق به بدن موجود است.
٢. روح از ابتداى تعلق به بدن معلومات و معقولات زيادى در باطن ذات خود همراه دارد.
٣. عقل مقدم بر حس است و ادراك معانى كليه مقدم است بر ادراك جزئيات.
٤. راه حصول علم، مشاهده است.
از همان زمان خود افلاطون بهوسيلۀ شاگردش ارسطو، با اين عقيده مخالفت شد و
[١] اصول فلسفه و روش رئاليسم. مقاله ٥، ص ٤.