قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٦٣ - الاتفاق لا يكون دائميا و لا اكثريا
الإتّفاق لا يكون دائميّا و لا أكثريّا
پيش از آنكه موقعيت اين قاعده در فلسفه، مخصوصا در منطق ارسطويى، مورد بحث قرار گيرد، لازم است معناى كلمه «اتّفاق» كه دائمى بودن و اكثرى بودن از آن سلب مىشود، مورد بررسى قرار گيرد.
بسيارى از بزرگان، كلمۀ «اتّفاق» را در اينجا به معناى صدفه يا تصادف دانستهاند.
كلمۀ «صدفه» همواره در معنايى استعمال مىشود كه نقطۀ مقابل معناى لزوم است.
بنابراين هنگامى كه معناى لزوم به روشنى معلوم گردد، به قرينۀ مقابله، معناى اتفاق نيز معلوم مىگردد. لزوم را به دو قسم تقسيم نمودهاند كه به ترتيب عبارتند از:
١. لزوم منطقى
٢. لزوم واقعى
«لزوم منطقى» عبارت است از يك نوع رابطه ميان دو يا چند قضيه كه هرگونه تصور جدايى و انفكاك بين آنها مستلزم تناقض است، مانند تلازمى كه ميان زوجيت و اربعه موجود است و نيز تلازمهايى كه در قضاياى هندسى به چشم مىخورد.
«لزوم واقعى» عبارت است از يك نوع علاقه و همبستگى خارجى و عينى ميان دو چيز بهطورى كه تصور انفكاك و جدايى آنها از يكديگر مستلزم تناقض نباشد، مانند علاقه و ارتباطى كه ميان آتش و حرارت وجود دارد كه اين علاقه و ارتباط در عين اينكه واقعى و عينى است، تصور جدايى و انفكاك آتش از حرارت يا حرارت از آتش مستلزم هيچگونه تناقضى نمىگردد، برخلاف تصور جدايى و انفكاك زوجيت از اربعه يا جدايى سه ضلع از مثلث در شكل هندسى آن، كه هركدام از اين تصورات مستلزم تناقض است.
بنابراين تلازم ميان شكل هندسى مثلث و اضلاع سهگانه آن، يا زوجيت و اربعه، تلازم منطقى است. ولى تلازم ميان آتش و حرارت يا حرارت و جوشيدن آب، تلازم منطقى