قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٩٣ - اجتماع النقيضين و ارتفاعهما محال
باشد و هم دليل نباشد. و باوجوداين احتمال، دليل از دليل بودن ساقط مىگردد و هرگز مطلوب حاصل نمىشود؛ زيرا معنى اين احتمال، اين است كه دليل در عين اينكه بر محال بودن اجتماع نقيضين دلالت دارد، بر محال نبودن آن نيز دلالت دارد.
از بررسى مطالب گذشته چنين برمىآيد كه بازگشت كليۀ قضاياى نظرى و بديهى ديگر نيز به اين قضيه است و نسبت آن به ساير قضايا مانند نسبت واجب الوجود است به ساير موجودات ممكنه. به همين مناسبت آن را «اوّل الأوائل» مىنامند. معنى «اوّل الأوائل» آن است كه قضيۀ محال بودن اجتماع و ارتفاع نقيضين در طريق انديشۀ بشر نخستين قدم و در سازمان فكرى وى اولين پايه است. بهطورى كه كاخ با عظمت انديشۀ انسان با همۀ شكوه و جلالش بر آن استوار است و اگر روزى آسيبپذيرد، كاخ انديشه بشر واژگونه خواهد شد. از اين روى نقش قضيۀ «اوّل الأوائل» را در تشكيل انديشۀ بشرى و سازمان فكرى وى نبايد ناچيز انگاشت؛ بلكه بايد آن را به عنوان نخستين پايگاه انديشه و اساسىترين موضع تفكر مورد توجه قرار داد؛ زيرا بدون آن كميت انديشه لنگ مىماند و فكر از حركت بازمىايستد.
فخر رازى، قضيۀ «اوّل الأوائل» را از كليه علوم بديهيه و قضاياى اوليه برتر و روشنتر دانسته و مىگويد:
إنّ أجلى العلوم البديهيّه الاوّلية أنّ النّفى و الاثبات لا يجتمعان و لا يرتفعان.
و در نسخۀ ديگرى به جاى جملۀ «إنّ أجلى العلوم» به معناى روشنتر جملۀ «إنّ اجلّ العلوم» به معناى برتر آمده است كه هركدام از دو جمله صحيح و وافى به مقصود است ١.
بهمنيار نيز براى قضيۀ محال بودن اجتماع و ارتفاع نقيضين مقام والايى قائل است و مطابق نقل صدر المتألّهين وى قضيۀ «اوّل الأوائل» را نسبت به ساير قضايا مانند فاعل كل، نسبت به ساير موجودات مىداند:
و يؤيّد هذا ما قاله بهمنيار إنّ نسبة أولى الأوّليات إلى جميع النّظريات كنسبة فاعل الكلّ إلى الموجودات ٢.
شيخ الرئيس ابو على سينا نيز قضيۀ مورد بحث را «اوّل الأوائل» خوانده است، چنانكه مىگويد:
فصل فى بيان الحق و الصّدق و الكذب عن اوّل الأوائل فى المقدمات الحقّة
[١] الاربعين فى اصول الدين. ص ١٠٨.
[٢] اسفار. ج ١، ص ٤٢٣.