قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٨١ - انتقال الفعل طبيعى عن احد فاعلين طبيعيين الى الاخر مستحيل كما
إنتقال الفعل الطّبيعى عن أحد فاعلين طبيعيّن إلى الآخر
مستحيل كما انّ إنتقال الفاعل الواحد من فعل طبيعى
إلى فعل طبيعى آخر محال
در قاعدۀ اول، انتقال فعل طبيعى از يك فاعل طبيعى به فاعل طبيعى ديگر محال به حساب آمده است؛ مثلا محال است حرارت كه يك فعل طبيعى است، از فاعل طبيعى خود كه آتش است، جدا گردد و به فاعل طبيعى ديگرى مانند آب منتقل شود و يا بالعكس برودت كه يك فعل طبيعى است، از فاعل طبيعى خود كه آب است، جدا گردد و به فاعل طبيعى ديگر مانند آتش منتقل شود. حكما در قاعدۀ دوم نيز انتقال فاعل واحدى را از يك فعل طبيعى به فعل طبيعى ديگر محال دانستهاند. ملاك محال بودن در هردو قاعده يك چيز است، زيرا فاعلهاى طبيعى، در افعال طبيعى داراى اراده و اختيار نيستند و از طرف ديگر فعل طبيعى برحسب متقضاى طبيعت فاعل طبيعى انجام مىگيرد؛ بهاينترتيب قياسكردن فاعل طبيعى به فاعل مختار و توارد چند فاعل بر موضع واحد در فعل صحيح نيست. چنانكه تفويض نمودن فعل در فاعل طبيعى به فاعل ديگر، در حالى كه فاقد اراده و اختيار است، معقول نيست. پس اگر تفويض فعل در فاعل طبيعى به فاعل ديگر طبيعى و انتقال آن معقول نيست، انتقال فاعل طبيعى نيز از يك فعل طبيعى به فعل طبيعى ديگر، معقول نخواهد بود.
اين دو قاعده را صدر المتألّهين در سفر نفس از كتاب اسفار اربعه در باب بطلان تناسخ مطرح كرده و با اتكاء به اين دو قاعده استكمال نفس ناطقۀ انسانى را در مدارج كمال، از نطفه تا آخرين مرتبۀ انسانيت، استكمال طبيعى دانسته كه بهطور پيوسته و به نحو لبس بعد لبس به پيش مىرود و توهم جمهور مردم را در اين باب، كه مراحل نفس ناطقه را بهطور كون و فساد توجيه كردهاند، مردود