قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١١٠ - كل بسيط فى العقل، بسيط فى الخارج دون العكس
كلّ بسيط فى العقل، بسيط فى الخارج دون العكس
هرموجودى كه در جهان عقل و انديشه بسيط باشد، بايد در جهان خارج نيز بسيط باشد؛ ولى در عكس آن، كليت صدق نمىكند. زيرا ممكن است موجودى در جهان خارج بسيط باشد، ولى در جهان عقل و انديشه بسيط نباشد. مانند مقولات عرضيه كه هركدام از آنها در عالم عقل، داراى جنس و فصل مىباشند، چنانكه در تعريف رنگ سفيد گفتهاند «لون مفرّق للبصر» و در تعريف رنگ سياه گفتهاند «لون قابض للبصر» ولى اعراض در خارج بسيطاند و ماده و صورت حقيقى ندارند.
توجه به اين نكته لازم است كه جنس و فصل در باب مقولات عرضيه حقيقى نيستند؛ بلكه صرفا در عالم اعتبار وجود دارند. زيرا اعراض در خارج بسيطاند و داراى ماده و صورت حقيقى نيستند. و هرموجودى كه در خارج ماده و صورت حقيقى ندارد، جنس و فصل حقيقى نيز نخواهد داشت. چون تفاوت ميان ماده و صورت با جنس و فصل فقط به اعتبار لا بشرط بودن و بشرط لا بودن است. يعنى اگر لا بشرط از حمل اعتبار شوند، جنس و فصل حقيقى خواهند بود و اگر بشرط لا اخذ شوند ماده و صورت خواهند بود.
بنابراين چون اعراض، ماده و صورت خارجى ندارند، جنس و فصل حقيقى نيز نخواهند داشت. پس آنچه در باب اعراض به عنوان جنس و فصل گفته مىشود يا صرفا جنبه اعتبارى دارد، يا اگر بشرط لا اخذ شود، ماده و صورت ذهنى خواهند بود.
با توجه به آنچه گذشت، معلوم شد كه ممكن است برخى موجودات در خارج بسيط باشند، ولى در ذهن بسيط نباشند، به همين مناسبت اينگونه موجودات را بسائط خارجيه مىنامند. اما دليل «كل بسيط فى العقل بسيط فى الخارج» اين است كه اگر فرض كنيم موجودى در عقل بسيط باشد، ولى در خارج، از ماده و صورت تركيب شده باشد؛ لازم مىآيد كه موجود مفروض در عقل نيز از جنس و فصل تركيب يافته باشد. زيرا تفاوتى