قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٢٨٨ - منشأ اصلى پيدايش قاعده
متكلمين براى رهايى از اين اشكال بزرگ، چارهاى انديشيدهاند بهاينترتيب كه گفتهاند شرط بقاى جواهر همانا اعراض هستند. بهطورى كه اگر عرض موجود نباشد، جوهر باقى نخواهد ماند. (يادآورى اين نكته لازم است كه اين سخن در مورد جواهر جهان ماده مىتواند مطرح شود؛ ولى در مورد جوهر مجرد هيچگونه وجه معقولى نخواهد داشت) . سپس اضافه كردهاند كه چون شرط بقاى جواهر، اعراض هستند و اعراض دائما متجدّد و محتاج به مؤثراند و هرگز در دو زمان به يك حال باقى نمىمانند، جواهر نيز در حال بقا محتاج به مؤثر مىباشند و بهاينترتيب مشكل بىنيازى جهان از صانع را در حال بقا به زعم خود حل كردهاند؛ چنانكه شارح مواقف مىگويد:
و إنّما ذهبوا إلى ذلك لأنّهم قالوا بأنّ السّبب المحوج إلى المؤثّر هو الحدوث؛ فلزمهم إستغناء العالم حال بقائه عن الصّانع بحيث لو جاز عليه العدم-تعالى عن ذلك علّوا كبيرا-لما ضرّ عدمه وجود العالم؛ فدفعوا ذلك بأنّ شرط بقاء الجوهر هو العرض و لمّا كان هو متجدّدا محتاجا إلى المؤثّر دائما كان الجوهر أيضا حال بقائه محتاجا إلى ذلك المؤثّر بواسطة إحتياج شرطه فلا إستغناء أصلا ١.
با توجه به آنچه گذشت، به روشنى معلوم مىشود آنچه متكلمين را بر آن داشته كه امتناع بقاى اعراض را به عنوان يك قاعده بپذيرند، همانا رهايى از يك مشكل بزرگ است؛ و اين مشكل بزرگ از ناحيۀ اين مسئله براى آنها پيشآمده كه مناط احتياج به علت را حدوث دانستهاند نه امكان؛ ولى پس از اينكه امتناع بقاى اعراض را به عنوان يك قاعده مورد بحث قرار دادهاند، در مقام دفاع از آن سخت كوشيدهاند و براى اثبات آن چندين برهان اقامه نمودهاند كه برخى از مهمترين آنها را در اين مختصر آورديم.
ابن رشد
قاضى ابو الوليد محمد بن رشد، فيلسوف معروف اندلسى (٥٢٠-٥٩٥ ه. ق) ، سخن متكلمين را در مورد اينكه گفتهاند عرض شرط بقاى جوهر است، نقل كرده و آن را متناقض خوانده است؛ زيرا در مقام تعريف عرض گفتهاند:
هو ماهيّة إذا وجدت فى الخارج وجدت فى الموضوع
عرض را ماهيتى دانستهاند كه هرگاه در خارج وجود پيدا كند، در يك موضوع موجود مىشود: بنابراين، شرط موجود شدن عرض در خارج همانا وجود جوهر است.
[١] همان. ص ٢٤.