قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٢٧١ - اشكال بر قاعده
است از وجود آن براى موضوعش؛ بنابراين هرگز نمىتواند عرض واحد قائم به دو موضوع بوده باشد. زيرا لازم مىآيد كه وجود واحد فى نفسه وجود براى دو امر مختلف باشد؛ و اين امر محال است؛ چنانكه مىگويد:
ثبت فى مقامه أنّ الصّفة الواحدة المعيّنة لا تقوم بموصوفين؛ لأنّ العرض وجوده فى نفسه هو بعينه وجوده لموضوعه؛ و لا يمكن أن يكون وجود واحد فى نفسه وجودا لأمرين مختلفين من غير أن يتحدا بنحو من الوجود ١.
وى براى اثبات برخى مسائل فلسفى به اين قاعده استناد كرده است. از جملۀ مسائلى كه جهت اثبات آن به اين قاعده تمسّك نموده، مسئلۀ اتحاد نفس و بدن است كه آن را نيز يكى از دلايل مهم اتحادى بودن تركيب هيولى و صورت دانسته است. بهاينترتيب كه مىگويد نفس ناطقه به صفات معينهاى از بدن متصف مىگردد؛ مانند اينكه هرشخصى مىتواند ادعا نمايد كه من متحرك يا ساكن هستم؛ در حالى كه مشار إليه كلمۀ(من) جز نفس ناطقه چيز ديگرى نيست. از طرف ديگر هرشىء كه به صفت شىء ديگر متصف گردد، بايد با آن شىء متحد باشد؛ زيرا اگر اتحاد در ميان نباشد، لازم مىآيد كه يك صفت معين قائم به دو موصوف باشد و اين امر به موجب قاعدۀ كلى «امتناع قيام يك عرض به دو موضوع» محال شناخته شده است. پس نتيجه اين است كه نفس و بدن با يكديگر متحدند و اين همان مسئلهاى است كه صدر المتألّهين از طريق اين قاعده به اثبات مىرساند.
[١] الاسفار الاربعة. ج ٥. ص ٢٨٦.