قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٦٨ - معطى الشىء لا يكون فاقدا له
معطى الشّىء لا يكون فاقدا له
بخشنده، هميشه چيزى را مىبخشد كه خود آن را دارا است. زيرا اعطاى شىء از روى فقدان، هرگز امكانپذير نيست. مفاد اين قاعده، كه به مقتضاى فطرت سالم ثابت شده است، در اين ابيات زيباى فارسى نيز جلوهگر شده است:
ذات نايافته از هستى بخش كى تواند كه شود هستى بخش؟
خشك ابرى كه بود ز آب تهى نايد از وى صفت آب دهى
صدق اين قاعده در مورد علت فاعلى كه آن را مهمترين علت از علل چهارگانه دانستهاند، جاى هيچگونه شبهه و انكار نيست. زيرا اعطاء و ايجاد پيوسته در مورد وجود اشياء صادق و علت فاعلى كه هيچگاه از علت غايى جدا نيست، از علل وجود به شمار آمده؛ چنانكه علت مادى و علت صورى را از علل قوام يا ماهيت به حساب آوردهاند.
بنابراين، كليۀ كسانى كه وجود علت فاعلى را در باب قانون خللناپذير عليت پذيرفتهاند، مفاد اين قاعده را نيز به روشنى و وضوح پذيرفتهاند؛ ولى كسانى كه علل وجود، يعنى فاعل و غايت را در باب عليت انكار كردهاند، و جز به علت مادى كه فاقد هرگونه شعور است اعتراف نكردهاند، براى اين قاعده در دستگاه عليت معناى محصّلى قائل نيستند؛ زيرا از نظر اين گروه، علت هرگز داراى معنى اعطاء و ايجاد نيست.
مطابق آنچه تاكنون گذشت، بهروشنى معلوم مىشود از نظر حكماى الهى، كه علت را به چهار قسم تقسيم كردهاند و علت فاعلى و غايى را از علل وجود مىدانند، مفاد اين قاعده در نهايت اعتبار و استحكام است و هيچكس نمىتواند آنرا انكار كند. به اين جهت است كه گفتهاند تمام كمالات معلول، به نحو لف و بساطت در علت موجود است و هيچگاه نمىتوان كمالى را در معلول جستجو نمود كه در علت نباشد.
چيست اندر كوچه كاندر شهر نيست چيست اندر كوزه كاندر بحر نيست