قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٨٥ - كل حركة لا بد لها من محرك
كلّ حركة لا بدّ لها من محرّك
اين قاعده، كه نيازمند بودن هرموجود متحرك را به يك محرك اثبات مىكند، از جملۀ مطالبى است كه بدون هيچگونه ترديد بايد آن را به ارسطو، فيلسوف بزرگ يونان، منسوب نمود.
يعقوب بن اسحاق كندى، نخستين فيلسوف اسلامى و مترجم آثار ارسطو، در آثار خود اين قاعده را مطرح كرده و آن را از ارسطو دانسته است ١
در بسيارى از كتب فلسفى ديگر نيز اثبات محرك اول را به ارسطو نسبت دادهاند.
توجه مخصوص ارسطو به مباحث حركت و اثبات محرك اول را بايد معلول محيط فكرى و فلسفى پيش از وى بدانيم.
در حقيقت مىتوان ادعا نمود كه توجه مخصوص به مسائل حركت در فلسفۀ ارسطو، يك سنتز است از دو مرحلۀ تز و آنتى تز كه پيش از آن وجود داشته است. دو مكتب فلسفى پيش از ارسطو، كه در فلسفۀ وى مؤثر واقع شدند، عبارتند از:
١. مكتب هراكليتوس
٢. مكتب برمانيدس
مكتب هراكليتوس عالم را به رودى تشبيه مىكند كه همواره روان است و يكدم مانند دم ديگر نيست و ثبات و بقا را منكر است و مىگويد: هرچه را بنگرى به يك اعتبار هست و به يك اعتبار نيست. به هيچ چيز نمىتوان گفت «مىباشد» بلكه بايد گفت «مىشود» . شدن، نتيجۀ كشمكش اضداد است و به اين سبب جنگ در عالم، ضرورى است و همواره كشمكش، اجزاء عالم را باهم سازش و توافق مىدهد و اضداد براى يكديگر لازمند. ولى بايد همواره در حال اعتدال و تناسب بمانند و همينكه يكى از حد
[١] الكندى الى المعتصم بالله فى الفلسفة الاولى. ص ٦٥.