قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٩ - پيشگفتار
تفاوت بين فلسفۀ باركلى و آنچه سوفسطاييان مىگفتند در اين است كه سوفسطاييان جهان خارج از ذهن بشر را به هرنحو از انحا انكار مىنمودند و جز ادراك به هيچگونه واقعيتى قائل نبودند؛ در حالى كه باركلى واقعيت ماده يا جهان مادى را بهطور مستقل و منفك از ادراك بشر اگرچه انكار مىنمايد ولى روح سرمدى الهى را به عنوان مثال اعلى موجود مىداند. عليهذا اين فيلسوف به دو قسم وجود قائل است: يكى تصورات و ديگر روح يا نفسى كه اين تصورات را حاصل مىكند.
اكنون اين سؤال مطرح مىشود كه اگر عالم مادى خارج از ذهن انسان وجود ندارد و هرچه هست تصورات ذهن است، پس اين چيزهايى كه ذهن ادراك مىكند، بدون اينكه خود موجب و موجد آنها باشد، از كجا مىآيد؟
باركلى پاسخ مىدهد كه كليۀ اين تصورات را خداوند به ذهن انسان القا مىكند و او است كه برحسب نظم و ترتيب معين، كه ما آن را قوانين طبيعى مىناميم، اين تصورات را به ذهن انسان منتقل مىسازد. پس در حقيقت، كليۀ اشياء عالم داراى دو جنبۀ وجود هستند: يكى در علم بارى تعالى و ديگر در ذهن انسان. باركلى اولى را «مثال اعلى» ناميده و دومى، يعنى علم انسان را «مثال ادنى» خوانده است. و به اين ترتيب مىبينيم كه اين فيلسوف، جهان مادى خارج از ذهن را انكار مىكند، ولى به وجود خارجى خداوند كه آن را «مثال اعلى» مىنامد سخت معتقد است.
گروهى ديگر از متفكرين، طريق تفريط طى كرده و سراسر جهان هستى را چيزى جز ماده نمىدانند، اصالت را از آن ماده مىدانند و مىگويند: ماده بر ذهن مقدم است و آنچه با نامهاى متنوعى چون ذهن، روح، فكر و شعور ناميده مىشود، فعاليت ماده است.
تفكر، كاركرد مغز و مغز ارگانيسمى مادى است. مادۀ بدون فكر وجود دارد؛ ولى وجود فكر بدون ماده محال است؛ و به همين دليل ماده تنها واقعيت عينى است. ماده مقولهاى است فلسفى كه از واقعيت عينى خبر مىدهد. واقعيت عينى فقط از طريق حواس فهميده مىشود. خلاصۀ توجيه مادى ادراك براساس مادهگرايى رسمى اين خواهد بود كه ادراك را خاصيت مغز آدمى و مغز را تركيب ظريف و منحصر به فردى از ماده بدانيم و از اين راه به ادراك، خصلتى كاملا مادى ببخشيم. در اين صورت ناچار بايد ادراك را به عنوان يك عكس العمل فيزيكوشيميايى سازمان عصبى انسان، در برابر عوامل فيزيكوشيميايى محيط خارج تلقى كرد.