قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٠٢ - بسيط الحقيقة كل الاشياء و ليس بشىء منها
جنبۀ سلب يعنى خود نبودن، بر بسيط الحقيقه حمل شود و آن حمل از قبيل حمل شايع صناعى باشد، به حكم اينكه ملاك صحت حمل شايع اتحاد در وجود است، لازم مىآيد كه جنبۀ سلب محمول در موضوع نيز ظاهر شود و در اين هنگام بسيط الحقيقه مركب خواهد شد و اين خلاف فرض است.
پس حمل اشياء بر بسيط الحقيقه نمىتواند حمل شايع صناعى بوده باشد؛ بلكه محمول در حمل اشياء بر بسيط الحقيقه، فقط جهات وجودى آنهاست و هويت بسيط كه موضوع است، واجد كليۀ كمالات وجودى و محيط بر آنهاست. بهاينترتيب مىتوانيم اين نوع حمل را كه با ساير حملها متفاوت است، يعنى حمل اشياء بر بسيط الحقيقه را، حمل مشوب بر صرف و محدود بر مطلق بناميم كه از جهتى به حمل معروف حقيقه و رقيقه شباهت دارد.
صدر المتألّهين پس از اينكه بر قاعدۀ «بسيط الحقيقة كلّ الاشياء» برهان اقامه مىكند و سلب شىء يا اشياء را از هويت بسيط جايز نمىداند، به صورت «ان قلت» اشكالى را مطرح مىكند كه اگر واجب الوجود بسيط الحقيقه است، صفات سلبيۀ او چگونه توجيه مىشود ١.
سپس به صورت «قلنا» در پاسخ مىگويد: صفات سلبيه در واجب الوجود كه هويت بسيط است، به سلب عدم و نقص كه همان سلب سلب است، برمىگردد و معنى سلب سلب جز وجود چيزى نيست؛ چنانكه سلب نقصان جز كمال معنى ديگرى ندارد. مثلا از جملۀ صفات سلبيۀ واجب الوجود جسم و جوهر نبودن و كم و كيف نداشتن است و اين معانى نسبت به وجود مطلق، كه هويت بسيط و نامحدود است، از قبيل معانى سلبيه بهشمار مىآيند. پس هنگامى كه اينگونه معانى را از بسيط الحقيقه سلب مىكنيم، در حقيقت يك سلسله سلوب را از هويت بسيط سلب نمودهايم و سلب سلوب معنايى جز وجود دربر ندارد.
اين بود خلاصۀ بيان و ماحصل برهان در مورد قاعدۀ «بسيط الحقيقة كلّ الاشياء» كه صدر المتألّهين شيرازى آن را از غوامض مسائل دانسته و در بيشتر آثارش مانند عرشيه، مشاعر و اسفار اربعه مورد بحث قرار داده است و در موارد متعدد به مناسبتهاى مختلف
[١] همان. ص ١١٤.