قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٧٩ - قاعد١٧٢٨ كل مجرد عاقل و خودآگاهى انسان
آن در ذهن تحقق مىپذيرد و اين در مورد علم نفس ناطقه نسبت به ذات خويش امكانپذير نيست.
شيخ شهاب الدّين سهروردى براى اثبات اين مطلب كه علم نفس ناطقه نسبت به ذات خويش از طريق مثال نيست، سه برهان اقامه كرده است كه به ترتيب عبارتند از:
١. اشارۀ نفس ناطقه نسبت به ذات خويش جز بهوسيلۀ مفهوم «أنا» هرگز امكانپذير نيست؛ چنانكه اشارهاش نسبت به غير ذات خويش همواره با مفهوم «هو» انجام مىگيرد. در اين صورت اگر علم نفس ناطقه نسبت به ذات خويش از طريق مثال بوده باشد، گفته مىشود مثال شىء هميشه غير شىء است و غير شىء پيوسته با مفهوم «هو» قابل اشاره است نه با مفهوم «أنا» ؛ در حالى كه نفس ناطقه هميشه خود را با مفهوم «أنا» مىيابد و غير خويش را با مفهوم «هو» مىشناسد و چون مثال نفس ناطقه با مفهوم «هو» قابل اشاره است، نمىتوان گفت نفس ناطقه خود را بهوسيلۀ اين مفهوم مىيابد.
٢. اگر نفس ناطقه نسبت به ذات خويش از طريق مثال عالم باشد، از دو صورت خارج نيست: صورت اول اينكه نسبت به ذات خويش از طريق مثال عالم است؛ ولى مثال بودن آن را نسبت به ذات خويش نمىداند. صورت دوم اينكه مثال بودن آن را نسبت به ذات خويش مىداند. در صورت اول گفته مىشود نفس ناطقه نمىتواند نسبت به ذات خويش عالم باشد؛ زيرا عالم به شىء از طريق مثال هنگامى مىتواند عالم باشد كه بداند آنچه ادراك مىكند، مثال شىء است؛ در حالى كه در اين مورد چنين نيست.
اما در صورت دوم كه از مثال بودن مثال نسبت به ذات خويش آگاه است، گفته مىشود در اين صورت نفس ناطقه بدون مثال، از خود آگاه است؛ زيرا مادام كه از خود آگاه نباشد، از مثال بودن مثال نسبت به خويش نمىتواند آگاه بوده باشد؛ در حالى كه على الفرض از مثال بودن مثال آگاه است.
٣. علم شىء نسبت به ذات خويش هرگز بهوسيلۀ امور زائد بر ذات امكانپذير نيست؛ اعم از اينكه آن امور صورت و مثال شىء بوده باشند يا اينكه نباشند. زيرا همواره امور زائد بر ذات، صفت ذات محسوب مىشوند؛ در اين هنگام شىء كه نسبت به ذات خويش عالم است از زائد بودن صفات نسبت به ذات خويش نيز آگاه است و اين امر مستلزم اين است كه ذات خويش را پيش از همۀ صفات دريافته باشد.