قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٧٧ - برهان قاعده
و سپس حقيقت اين وجود را با قطعنظر از همۀ ضمائم و اغيار آن بشناسيم و معلوم كنيم كه حقيقت آن وجود غير از عقل و فعليت و نورانيت نيست؛ و هنگامى كه اين مرحله را طى كرديم به آسانى خواهيم دانست چيزى كه حقيقتش عقل است در اين حقيقت نيازى به غير ندارد. . .
در اين روش مخصوص، كليد حل مشكلات و رمز اساسى مطلب فقط اين است كه ما بتوانيم وجود استقلالى و نفسى درك را با يكى از عناوين عقل يا معقول و يا عاقل تشخيص دهيم و بدانيم كه اين وجود در صفت عقل يا عاقليت و معقوليت نيازى به غير ندارد. همينكه اين تشخيص به خوبى حاصل شد برهان تضايف به آسانى مىتواند وظيفۀ خود را انجام دهد و بهطور قاطع اتحاد را براى ما ثابت نمايد.
قاعدۀ معروف «هرمجردى عاقل است» را برطبق اين روش مىتوان به طرز آشكارا مستدل نمود؛ بدون آنكه مانند ديگران احتياجى به تكلفها و نابسامانىهاى زيادى داشته باشيم. در اين مقام هم اول به حقيقت و هستى آن مجرد، هرچه كه باشد خواه واجب الوجود باشد يا ممكن و خواه عقل باشد يا نفس، رسيدگى كامل مىكنيم؛ و پس از اينكه برخود معلوم كرديم كه هستى آن به علت تجردش جز نور و حضور فعليت نيست، متوجه خواهيم شد كه او عقل است و چون هستى مستقل و نفسى آن را بهعنوان عقل شناختيم باز به بررسى خود ادامه مىدهيم و مىگوييم چون ذات و هستى مستقل او عقل است و در عقل بودن به علت استقلال وجودى، احتياجى به عاقل و معقول مغايرى ندارد و پس از انجام اين مراحل به طريق تضايف توسل مىجوييم و عاقليت و معقوليت آن وجود مجرد عقلانى را ثابت خواهيم كرد. . .
اما حكماى عظام براى به كار بردن برهان تضايف و به ثبوت رساندن قاعدۀ «هر مجردى عاقل است» راه امكان معقوليت مجرد را پيش گرفته و پس از تأويل امكان به امكان عام، از تضايف ميان معقوليت و عاقليت قاعدۀ مزبور را ثابت مىكنند. در صورتى كه به عقيدۀ ما هيچ نيازى نيست كه به امكان معقوليت استناد كنيم و تنها فعليت مبدأ اضافه كه عقل است كافى است ما را بهطور مستقيم به تضايف و از تضايف به اتحاد رهبرى كند و قاعده را براى ما مدلّل نمايد؛ خدا داناتر است ١.
آقاى دكتر مهدى حائرى يزدى اگرچه خواسته است با الهام از سخن صدر المتألّهين
[١] كاوشهاى عقل نظرى، ص ١٦٨-١٧٠.