قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٤٦١ - سهروردى
است، چنين مىگويد:
١٦. نقض مذهب فلاسفه آن است كه از حقيقت جز يك اثر صادر نتواند شد و هر شبهه كه بدين دعوى گفتهاند، در غايت ركاكت است و نيز ايشان را لازم آيد كه هر دو موجود كه در عالم فرض كنى، يكى علت ديگرى بود به واسطه و يا بىواسطه. گويند از ذات بارى تعالى، يك عقل صادر شود و از آن عقل چهار چيز: عقلى ديگر، و نفس فلكى مركب از هيولا و صورت، از جهت كثرتى كه در عقل است، چون امكان و تعقل واجب و تعقل خويش. و اين كثرت در واجب نيست. گوييم اين كثرت يا موجودند يا نيستند؟ اگر موجودند و مستند باشند به واجب پس كثرت از وى صادر شده باشند. و اگر مستند نباشند به واجب، واجب از يكى بيشتر بود. و اگر نيستند تأثير ايشان معقول نبود ١.
اگر شخصى بدون اينكه با ساير آثار خواجه نصير الدّين طوسى آشنايى داشته باشد و بدون اينكه مشرب مخصوص وى را در طرح مسائل گوناگون دانسته باشد به اين كتاب مراجعه نمايد، چنين مىپندارد كه خواجه نصير طوسى سخت منكر قاعدۀ «الواحد لا يصدر عنه إلاّ الواحد» است. ولى اگر به ساير آثار خواجه مراجعه نمايد و با مشرب مخصوص وى در طرح مسائل آشنا گردد، به زودى از پندار باطل خويش بازمىگردد و به روشنى درمىيابد كه خواجه نسبت به قاعدۀ «الواحد» سخت معتقد است تا جايى كه آن را نزديك به بديهى دانسته و مخالفت با مفاد آن را ناشى از عدم درك معناى صحيح وحدت به حساب آورده است. خواجه در مقام تأييد اين ادعا كه مفاد قاعدۀ «الواحد» از حيث وضوح و روشنايى نزديك به بداهت است، عنوان «تنبيه» را در كتاب الاشارات و التنبيهات شاهد آورده است. زيرا شيوۀ شيخ الرّئيس ابو على سينا در اين كتاب اين است كه مسائل بديهى يا نزديك به بديهى را تحت عنوان «تنبيه» ذكر مىكند، ولى مسائل غيربديهى را كه به بحث و استدلال بيشتر نيازمندند، تحت عنوان «اشاره» مطرح مىنمايد. به همين جهت است كه ابن سينا اين كتاب را به عنوان الاشارات و التنبيهات ناميده است. عبارت خواجه نصير در اين باب چنين است:
يريد بيان أنّ الواحد الحقيقى لا يوجب من حيث هو واحد إلاّ شيئا واحدا بالعدد.
و كان هذا الحكم قريب من الوضوح و لذلك رسم الفصل «بالتنبيه» و إنّما كثرت مدافعة النّاس إيّاه لأغفالهم عن معنى الوحدة الحقيقيّة ٢.
[١] فصول، ص ١٨.
[٢] الاشارات و التنبيهات. ج ٣، ص ١٢٣.