قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٦ - پيشگفتار
چيزى جز صرف پذيرش و قبول اثر نيست، در حالى كه حيثيت صورت عين فعليت و منشأ اثر مخصوص بودن است. بنابراين، مادۀ اولى به تنهايى و مجرد از صورت فعليه هيچگاه در جهان خارج به منصۀ ظهور نمىرسد و آنچه در عالم منشأ اثر و فعليت است، صورتهاى فعليۀ گونهگونى است كه بىامان و بدون هيچ وقفه در بستر سيال حركت و جريان بىپايان تكامل از منبع كمال ظاهر مىشوند و همانند جامههاى رنگارنگ و نو به نو اندام نحيف و بىقوارۀ هيولاى اولى را زينت فعليت و تحصل مىبخشند؛ و بدينگونه است كه هيولاى آگاهى در نوعى از سخن فعليت مىيابد و عقل بالقوه تا مقام عقل بالمستفاد راه تحصيل مىپيمايد.
با توجه به آنچه در باب وحدت كلام و انديشه مطرح گرديد وجه تسميۀ علم منطق را به «منطق» به آسانى مىتوان حدس زد. زيرا اگرچه كليۀ علماى اهل منطق موضوع علم منطق را معقولات ثانيه دانستهاند؛ و معقولات ثانيه جز در جهان انديشه و عالم گستردۀ ذهن در جاى ديگر نمىگنجد؛ ولى همانسان كه گذشت منطق كه از مادۀ نطق يا ناطق اشتقاق يافته، چيزى جز ظهور يا فعليت انديشه نيست. برخى منطقيين به جاى كلمۀ منطق، لغت ميزان را به كار برده و علم منطق را «علم ميزان» ناميدهاند. زيرا قوانين منطق را ميزان سنجش و صحت و سقم تفكر دانستهاند. البته استعمال لغت ميزان، در مورد علم منطق بىجا و بىمناسبت نيست؛ ولى هرگز به پايۀ عمق معنايى كه در كلمۀ منطق نهفته است نمىرسد، و اين از آن جهت است كه كلمۀ منطق در معنى منطقى خود داراى آنچنان ژرفايى است كه تا عميقترين ابعاد وجودى انسان گسترش مىيابد؛ و اين ابعاد وجودى انسان است كه در پهنۀ هستى خويش مرزى يا حدى كه نقطۀ پايان حركت وى را اعلام نمايد، نمىشناسد.
شايد بتوان گفت كلمۀ «لوگوس» به معنى اصلى آن در لغت يونانى معادل با كلمۀ منطق، به معنى منطقى آن، در لغت عربى است. برخى متفكرين غربى ادعا كردهاند كه در تاريخ فرهنگ بشرى هيچگونه لغتى را نمىتوان يافت كه از جهت گسترش معنى و ژرفاى محتوا بتواند جايگزين كلمۀ لوگوس گردد.
لازم به يادآورى است كه برخى فلاسفۀ غربى در قرن بيستم از درون جهان لغت، به عالم فلسفه وارد شدهاند، تا جايى كه ويتگنشتاين فيلسوف معروف اروپايى فلسفۀ خود را «فلسفۀ زبان» ناميده و بزرگترين فيلسوف معاصر آلمانى مارتين هيدگر، زبان را خانۀ