قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٥٣ - منكرين قاعده
خواجه نصير الدّين طوسى و قاعده
خواجه نصير الدّين طوسى، فيلسوف و متكلّم بزرگ شيعى به مفاد اين قاعده اعتراف كرده است و در باب بداهت وجود سخنى دارد كه نقل آن در اينجا بىمناسبت به نظر نمىرسد. وى چنين مىگويد:
اصل: هركه از چيزى آگاهى يابد، لا محاله از هستى آن چيز آگاه شده باشد؛ چه به ضرورت داند كه هرآنچه يابند، باشد و آنچه نبود نتوان يافت. پس هستى كه آن را وجود خوانند، دانسته باشد، چون آن هستى جزء است از اين هستى كه يافت. و هركه كل داند، از پيش جزء دانسته باشد. و چون اين معنى مقرر است، روشن باشد كه يابنده پيش از همۀ يافتها، معنى وجود يابد و داننده، پيش از همۀ دانستنها، حقيقت وجود داند و هركه خواهد كه شرح اين معنى دهد يا به چيز ديگر تعريف كند، محتاج بود بدانچه به وجود دانند يا با وجود دانند، و اين جنس تعريف را زيركان نپسندند ١.
اين عبارت را ركن الدّين گرگانى به عربى ترجمه كرده و دربارۀ آن چنين مىگويد:
اصل: كلّ من ادراك شيئا لا بدّ أن يدرك وجوده، لأنّه يعلم ضرورة أنّ كلّ مدرك موجود و ما ليس بموجود هو ليس بمدرك. فاذا كان وجوده ضروريا كان مطلق الوجود ايضا ضروريا، لانه جزؤه و ضرورية المركب يستلزم ضرورية جزئية، فلا يحتاج الوجود حينئذ الى تعريف، و من عرفه عرفه بما يعلم بالوجود او مع الوجود، و ذلك لا يستحسنه الاذكياء ٢.
منكرين قاعده
با اتكاء به مفاد اين قاعده است كه اكثر فلاسفه و متكلمين اسلامى به بداهت مفهوم وجود اعتراف نمودهاند و ارتسام آن را در نفس ناطقه بدون هيچگونه واسطهاى پذيرفتهاند. بنابراين كسانى كه بداهت مفهوم وجود را انكار مىكنند در زمرۀ منكرين قاعده به شمار مىآيند كه به اين دو گروه تقسيم مىشوند:
١. كسانى كه مفهوم وجود را اكتسابى پنداشته و آن را نيازمند به معرّف مىدانند ٣.
٢. كسانى كه مفهوم وجود را مطلقا قابل تصور نمىدانند، نه بهطور بديهى و نه بهطور اكتسابى، بلكه هرگونه تصورى را در باب وجود ممتنع مىدانند.
١ فصول. ترجمه به تازى از ركن الدّين محمد بن على گرگانى. ص ١٠.
٢ همانجا.
٣ . المواقف. (همراه شرح جرجانى) . ج ١. ص ٢٤٤-٢٤٥.