قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٥١ - كل ما كان اعم كان علمنا به اتم
٣. تصور وجود، اوّل الاوائل است.
براى بيان امر اوّل، يعنى اوّلى التّصور بودن وجود، از دو طريق استفاده مىكند ١:
«طريق اوّل» آن است كه تصديق به اينكه هرامرى در عالم، از نفى يا اثبات خالى نيست، براى هركس بديهى است و هرتصديقى مسبوق به تصور است. پس قهرا اين تصديق مسبوق به تصور وجود و عدم است. بنابراين، اگر اين تصديق بديهى است، تصورى كه تصديق از آن تشكيل مىشود، به بديهى بودن سزاوارتر است و آن تصور وجود است.
«طريق دوم» آن است كه انسان بهوجود خويش آگاهى دارد و اين آگاهى هرگز اكتسابى نيست، در اين صورت وجود، جزئى از وجود انسان است، زيرا وجود انسان عبارت است از همان وجود كه با قيد انسان تركيب يافته و كل وجود انسان را تشكيل داده است ٢. پس اگر علم به كل، يعنى وجود انسان براى انسان، اكتسابى نيست، علم به جزء كه تشكيل دهندۀ كل است به بديهى بودن سزاوارتر است. بنابراين، علم انسان به وجود خويش، مقدم است و چون علم انسان به وجود خويش بديهى است، علم انسان به وجود، به بديهى بودن شايستهتر است.
امام فخر رازى براى بيان امر دوم يعنى غيرممكن بودن تعريف به حد و رسم جهت وجود، سخن را به درازا مىكشاند كه در اين مختصر مجال بحث از آن نيست. او براى بيان امر سوم يعنى اوّل الاوائل بودن تصور وجود، مىگويد كه وجود از همۀ امور اعم است و همواره مفهوم اعم نسبت به مفهوم اخص، جزء است نسبت به كل، چون مفهوم اخص همان مفهوم اعم است كه به قيدى مقيّد شده است ٣.
علم به كل نيز هميشه متوقّف است بر علم به جزء و چون همۀ امور نسبت به وجود مطلق، كل محسوب مىشوند، علم به هركدام از آنها متوقّف است بر علم به وجود؛ پس علم به وجود قبل از علم به اشياء است.
قاضى عضد الدّين ايجى (٧٠٠-٧٥٦ ه ق.) كه از متكلمين بزرگ است، قاعدۀ «كلّ ما كان أعم كان علمنا به أتم» را پذيرفته و بعد از نقل اقوال بسيار در باب وجود، آن را بديهى دانسته و به چند طريق بر بداهت وجود كه از جهت مفهوم اعم مفاهيم است،
[١] همانجا.
[٢] همان. ص ١٢.
[٣] همانجا.