نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٣١ - مقدمۀ چاپ دوّم
نيست،به حقجوئى و تقوى است.
از پس اين حادثه پيمبر ابن ام مكتوم را سخت گرامى داشتى و هر وقت او را بديدى گفتى:«مرحبا به آنكه خدايم در بارۀ او عتابم كرده است.» و مورد ديگر از تعرض وحى بر رفتار رسول(ص)در بارۀ اذن تخلف از سفر پر خطر و رنج تبوك بود و قصه چنان بود كه پس از فتح مكه و تسليم قريش بسال هشتم هجرت كه غلبۀ دين خدا مسلم شد،آن گروه از مردم حسود عنود كه سالها در مدينه دندان بر جگر داشتند و آرزومند سقوط اسلام بودند و قرآن از آنان بعنوان منافقان ياد ميكند،سخت بجنبيدند و توطئهها كردند،مگر كارى بسازند كه نفوذ روز افزون اسلام مقاصدشان را بخطر داشت.در همان دوران گروهى از بنى عوف ظاهرا بتقليد مسجد قبا و در باطن به تلقين ابو عامر،راهب معروف به فاسق كه از سالها پيش مسيحى شده و تعميد گرفته بود و با فرماندار رومى شام سر و سرّى داشت و به اتكاى دولت مستعمراتى روم،حكومت جزيره يا لا اقل مدينه را خاص خود ميخواست و بر ضد اسلام ستون پنجمى بنياد ميكرد،مسجدى ساختند كه به تعبير قرآن مسجد ضرار عنوان يافت.ابو عامر همان بود كه پس از بدر بمكه رفت و بر كشتگان قريش نوحه كرد و در احد به همدستى قرشيان بر ضد اسلام به ميدان آمد مگر از آن نفوذ كه پنداشت در مردم مدينه دارد كارى براى كينهجويان مكه بسازد و نساخت،و پيوسته به ياران خود وعده ميداد كه بزودى به كمك سپاه روم محمّد(ص)را از مدينه برون خواهد كرد.
اتفاقا در آن تابستان گرم،سفر تبوك پيش آمد كه پس از دو سه سال قحط،نخلها بثمر آمده بود و سايۀ نخيلات ميوهدار را رها