نهج الفصاحة - پاینده، ابوالقاسم - الصفحة ٦٠ - مقدمۀ چاپ دوّم
احزاب و حنين نبودند كه به تأييد خدا همۀ شوكت ايشان بساعتى و روزى چند بشكست.مغرور آمدند و زبون برفتند و نور خدا از دمشان خموشى نگرفت.بلكه خطر بزرگ از جانب آن ديوان تنوره زن بود كه از رسوم سلف در ضمير ابناى زمان كمين داشتند و هر چه توفيق اسلام بيشتر ميشد چون ماران گرما ديده هيجانشان فزونى ميگرفت.جهاد اكبر و جنگ پر خطر اين بود و دريغ كه آن قهرمان قهرمانان در اين جنگ مهيب بخلاف جنگهاى ميدان،ياران فراوان نداشت.
اين نهضت عجيب كه به ديدۀ قرشيان،هوسى گذران مىنمود و يهودان يثرب بغلط آن را بازيچۀ اهواى خويش ميخواستند نور افكن بزرگ تاريخ بود.دنياى كهن در كار سقوط بود و دنياى نو در شهرك يثرب،از مادر زمانه ميزاد و نظم جديد،با همۀ كارشكنيها كه قرشيان و منافقان و يهودان بر ضد آن ميكردند چون موجى بزرگ به درياى طوفانى پيوسته وسعت ميگرفت.ارادۀ خدا چنين بود كه خسروان از صحنه تاريخ برون شوند و قيصران از قلمرو خويش واپس روند و اواسط الناس ابطح و گلهبانان يثرب به نور مسلمانى در عرصۀ حوادث تجلى كنند،پى افكن اين تحول بزرگ محمّد(ص)بود كه از آن مردم ضعيف،جماعتى نيرومند ميساخت.جماعتى كه ميبايد شش قرن و بيشتر از يثرب و دمشق و بغداد و قاهره و قرطبه بر دنيا حكومت كند و قرنها پس از آن به نفوذ معنوى چون اهرام بلند،در عرصۀ تاريخ مشار با لبنان باشد! جماعت خوب را از افراد مهذّب ميتوان ساخت،اما شمار افراد مهذّب فراوان نبود.مشكل بزرگ همين بود،ميبايد همه چيز را از نو ساخت.از مردم عرب،بدويان همه خشن و بىادب و شهريان يكسره